مردم دمشق در سايه قرُق نظامى پايتخت، با ترديد به "ناظران" مى نگرند

اسكورت شديدى از انبوه ماموران، ناظران عرب را محاصره مى كند

نشر في:

ناظران جامعه عرب به دمشق آمده اند. آنان در هتل " شام " اقامت دارند و با اسكورت شديد انواع و اقسام ماموران ، جسته و گريخته در نقاط مركزى شهر ظاهر مى شوند.

اما كودكان و زنانى كه در اين سو و آن سوى شهر بناچار در رفت و آمدند، نه اعضاى اين هيئت را از نزديك مى بينند و نه توان بازگويى دردها و آرزوهايشان را براى اين "غريبه هاى خودى" دارند.

زنى مى گويد: آيا مى شود شب را راحت و آرام خوابيد بدون آنكه نگران "مهمانان شب" و لوله هاى سلاحهايشان باشى؟ آيا مى شود با دست پر از بازار به خانه برگشت و غذايى باب طبع بچه ها پخت؟ آيا دوباره لبخند را در خانه و خيابان مى توان ديد؟

آرزوهايى اين چنين نه ماه است كه دست نيافتنى به نظر مى رسد. اكنون از شهرهاى آشوب زده و مورد خشم رژيم قرار گرفته همچون حمص، حماه، درعا و ديرالزور كه بگذريم، شهرهاى حلب و دمشق نيز كه ماهها به نظر آرام مى نمودند، تلاطم درونى خود را نشان داده اند.

هر چند هنوز بويژه در دمشق تظاهرات منظم، حفاظت شده و در ساعات و روزهاى كار در هوادارى از بشار اسد بر تظاهرات ناايمن و پراكنده و نابهنگام معترضان مى چربد، ليكن شهر از حيث حضور توپ و تانك و سرباز، بى شباهت به برلين در آخرين روزهاى جنگ جهانى دوم نيست. گويى جنگ بين دو نيروى متخاصم به پايتخت كشيده شده است و سربازان كاملا مسلح در پشت و پيش زره پوشها و سنگرهايشان آماده شليك اند.

يكى از اهالى دمشق مى گويد: پيش از اين حوادث، در خيابانهاى دمشق به ندرت به دو سه سرباز در كنار هم برخورد مى كردى و اگر هم تصادفاً سربازانى را مى ديدى، بى تفاوت و بدون حب و بغض از آنها رد مى شدى. ولى اينك دمادم ماشينهاى نظامى را مى بينى كه ده تا ده تا سربازان و ساير ماموران را در اينجا و آنجا پياده مى كنند تا به سرعت "سنگر بگيرند".

مادرى مى گويد: مهمترين كار من اين روزها اين شده كه ترس و وحشت خودم را از چشم فرزندانم دور نگهدارم. قلبم از گلنگدن كشيدنها و تيراندازيها فرو مى ريزد، اما كودك خردسالم بى خبر از همه جا به بازى با "تفنگ"علاقه مند شده است. به او چه بگويم. او كه اين روزها تانكها را از اتومبيل هاى سوارى بيشتر مى بيند آيا فكر نمى كند كه قرار است به هر شهروند سورى يك تانك برسد، يا لااقل هر خانواده صاحب يك زرهپوش شود؟

اين زن ادامه مى دهد: گاهى شك مى كنم كه آيا به عنوان شهروندانى آگاه به وظايف ميهنى خويش پول گلوله هايى را كه خرج كشتنمان مى كنند خواهيم پرداخت و يا مشمول ذمه خواهيم مرد؟ نمى دانم بعد از ما آيا بچه هاى ما را اگر زنده ماندند با تانك و زرهپوش به مدرسه كه نه، به يتيم خانه خواهند برد يا خير؟

مردم دمشق با ترديد به ناظران جامعه عرب مى نگرند. رئيس هيئت ناظران گويى دستى در حوادث سودان داشته است و اين بر ترديدها مى افزايد. اين افراد در هتل بسر مى برند و به شدت مورد محافظت اند. آنان نمى دانند كه به گفته زن مخاطب ما، مخفى كردن وحشت از سوى مادران در برابر نگاه معصوم كودكان تا چه اندازه دشوار است، و چقدر دشوارتر وقتى بخواهى براى بچه اى توضيح دهى كه چرا سربازان در شهر تفنگ دارند و با كه در جنگ اند؟

لوله هاى تفنگ، حائل بين مردم و ناظران

روز يكشنبه گذشته وقتى يك مرسدس بنز سياه به ناگاه جلوى هتل شام دمشق ايستاد، شخصيتى كه از خودرو بيرون آمد خود را در محاصره انواع ماموران مسلح و غير مسلح ديد. دست كم سه خودرو در همان جا، سرنشينان نظامى خود را همزمان پياده كردند.

دخترى كه در اين ميان گير افتاده بود مى گفت: نزديك بود از آن شخصيت ناظر بپرسم: آيا از مردم سوريه مى ترسيد كه اين همه همراه مسلح داريد يا از اين همراهان مى ترسيد كه به مردم غير نظامى نزديك نمى شويد؟

اين دختر معتقد بود كه لوله هاى تفنگ، مانع و حائل بزرگى در اين "نظارت" و "بررسى اوضاع" اند، زيرا نمى گذارند مردم به اين ناظران برسند.

هر چند تا به حال دمشق نيز شاهد تظاهرات مخالفان در حومه و اطراف خويش بوده است و هر چند دانشگاههاى پايتخت از ناآرامى ها دور نبوده اند. اما به نظر مى رسد دمشق همچنان آبستن حوادث بزرگترى مانده است.

اكنون شهر را چكمه پوشان قرق كرده اند و روزى چند بار خيابهاى شهر در اماكن مختلف بسته مى شوند، لذا مردم دمشق به ندرت مى توانند ناظران را از دور ببينند چه رسد به اينكه صداى خود را به آنان برسانند.

يك شهروند دمشقى مى گفت: خيلى دلم مى خواهد از اين ناظران بپرسم حق مخالفان رئيس جمهورى در تظاهرات مسالمت آميز را چه كسى بايد پاسدارى كند؟

اصلا آيا حقى در خيابانها و ميادين خويش داريم يا اينها مال نيروهاى مسلحى است كه با ما بيگانه اند؟!