بیژن روحانی
بیژن روحانی : وایزهوفر، یک محقق دیگر آلمانی که از او در مقالهی اشپیگل نام برده شده، معتقد است: «کوروش فردی عملگرا بود که به اهدافش با سیاست چماق و هویج دست مییافت، اما به هیچ وجه یک انسانگرا نبود». او در ادامه مینویسد که تاریخدانان نوین مدتهاست که این گزارشها را نوعی چاپلوسی از او تلقی کردهاند
نشریهی آلمانی اشپیگل به تازگی مقالهای را منتشر کرده که در نسخهی انگلیسی و اینترنتی آن نیز بازنشر شده است. مقاله حاوی دیدگاهی انتقادی نسبت به کوروش، شاه هخامنشی و استوانهی اوست که به عنوان «منشور حقوق بشر کوروش» مشهور است.
عنوان مقاله چنین است: «سازمان ملل همچنان از شاه خودکامه ایرانی تجلیل میکند.» نویسندهی مقاله، مطرح شدن کوروش را به عنوان پادشاهی رئوف، محصول دو بار تبلیغات سیاسی، یکی در دورهی باستان و دیگری در دورهی معاصر معرفی میکند و معتقد است سازمان ملل نیز فریب این نیرنگ باستانی را خورده و از پادشاهی مستبد که خونهای فراوان ریخت به عنوان یک انسانگرا یاد کرده است.
ماتیاس شولتز، نویسندهی این مطلب در بخشی از مقاله خود مینویسد: محمدرضا پهلوی در ابتدا انقلاب سفید و اصلاحات ارضی را اعلام کرد و سپس خود را آریامهر نامید و بعد در سال ۱۹۷۱ خود را ملزم به برپایی جشنهای دو هزار وپانصمدین سالگرد شاهنشاهی در ایران دید. جشنهایی که بنا بر وعدهی مجریان آن قرار بود بزرگترین نمایش روی کره ی زمین باشد...
در اوج مراسم شاه به آرامگاه کوروش که در قرن ششم پیش از میلاد پنج میلیون کیلومتر مربع را طی جنگی خونین و طولانی فتح کرده بود، قدم نهاد... شاه اصرار داشت که کوروش اولین کسی بوده که حق آزادی بیان را به رسمیت شناخته است.»
نویسندهی مقاله اشپیگل سپس مینویسد که محمدرضا پهلوی معتقد بود که باید این دیدگاه تاریخی او مورد پذیرش سازمان ملل نیز قرار بگیرد، از این رو خواهر توامان او، اشرف پهلوی در ۱۴ اکتبر همان سال یک کپی از استوانهی کوروش را به دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، یو تانت، در نیوروک تحویل داد و او نیز از این هدیهی تاریخی به عنوان «منشور باستانی حقوق بشر» تشکر کرد.
نویسنده سپس به بازتاب نظریات چند باستانشناس و مورخ آلمانی در مورد «منشور حقوق بشر» کوروش پرداخته و از قول یک مورخ هنر آلمانی به نام کلاوس گالاس مینویسد که «سازمان ملل مرتکب یک خطای جدی شده است».
این نشریه همچنین به شیرین عبادی، برندهی جایزهی صلح نوبل اشاره میکند که در جریان سخنرانی خود در شهر اسلو در سال ۲۰۰۳ میلادی تحت تاثیر این فریب باستانی، از کوروش به عنوان پادشاهی که «بدون خواست مردم برآنها حکومت نمیکرد»، نام برده است.
وایزهوفر، یک محقق دیگر آلمانی که از او در مقالهی اشپیگل نام برده شده، معتقد است: «کوروش فردی عملگرا بود که به اهدافش با سیاست چماق و هویج دست مییافت، اما به هیچ وجه یک انسانگرا نبود». او در ادامه مینویسد که تاریخدانان نوین مدتهاست که این گزارشها را نوعی چاپلوسی از او تلقی کردهاند.
در حقیقت تصویر درخشان از کوروش در دورهی باستان جعل شده است، زیرا کوروش نیز مانند بسیاری از حاکمان دیگر فردی خشن بوده که لشکریانش محوطههای مقدس و مناطق مسکونی هماسیگان را غارت میکردند و فرزانگان آنها را به تبعید میفرستادند.
او همچنین ستایش کتاب مقدس از کوروش را به آن سبب میداند که او «احتمالا» به یهودیان اسیر در بابل اجازهی بازگشت به وطنشان را داده است. ماتیاس شولتز در ادامه، ورود کوروش به بابل را بر اثر خیانت تعدادی از کاهنان و روحانیان معبد خدای مردوک اعلام میکند که به سبب از دست دادن قدرتشان در زمان پادشاهی نبونید، شاه بابل، از او خشمگین بودند و به این ترتیب مقدمات ورود کوروش را فراهم کردند و به عنوان پاداش کارشان به پول و دارایی رسیدند و سپس کوروش را به عنوان نجات دهنده جهان ستایش کردند.
اشپیگل ضمن مقایسهی کوروش با محمدرضا شاه مینویسد که فقط شاه که در دههی شصت میلادی درگیر مشکلات خاص خودش بود، میتوانست شخصیت کوروش را به عنوان بنیانگذار حقوق بشر تفسیر کند. به اعتقاد شولتز، آنچه که به عنوان براندازی بردهداری از سوی محمدرضا شاه تفسیر شده، تنها آزاد کردن پیروان کوروش از بند بوده است. او مینویسد کوروش در خط نوزدهم بیانیهاش اعلام میکند مردم اجازه یافتند پای او را ببوسند.
 |
پاسخهای مخالف اما انتشار این مقاله در نشریه اشپگیل واکنشهای مخالف و انتقادی را نیز به همراه داشته است. کاوه فرخ پژوهشگر و مورخ ایرانی مقیم آمریکا با ارسال نامهای به اشپیگل نسبت به تفسیر نویسندهی این مقاله به شدت اعتراض کرد.
فرخ در بخشی از نامهی خود نوشته است: «کورش فاتح بود، میجنگید و به عنوان یک پادشاه مطلق حکومت میکرد. اما این امر در مورد بسیاری از چهرههای بزرگ تاریخ نیز صادق است... در نتیجه نمیتوان این فرض (توجه کنید فرض و نه واقعیت) را منطقی دانست که چون کورش میجنگیده و فتح میکرده پس لزوما به قول آقای شولتز «مستبدی بوده است که دشمنان خود را شکنجه میکرد». آبراهام لینکلن نیز سیاهان جنوب آمریکا را از بردگی رهانید. درست همانگونه که کورش بزرگ یهودیان اسیر در بابل را آزاد ساخت و هر دوی این وقایع نتیجهی جنگ و مبارزه بودند.»
او همچنین به این نکته اشاره میکند که ذکر خصوصیتهای مثبت کوروش فقط مختص کتاب مقدس یا منابع یونانی نیست و بسیاری منابع کهن دیگر نیز از او به نیکی یاد کردهاند. ضمن آنکه به اعتقاد فرخ، نویسندهی مقاله اشپگیل برای ادعاهای خود سند یا مدرک دست اولی ارائه نداده و تنها به ارائه تفسیر از روی منابع دست دوم میپردازد.
او این مقاله را با نوشته معتقدان به تئوری توطئه مقایسه میکند. این پژوهشگر ایرانی همچنین به آن بخش از سخنان شولتز میپردازد که در آن نوشته بود، کوروش «ظاهرا» باعث آزادی یهودیان شده است. او مینویسد: «آیا ایشان قصد دارد نشان دهد که این بخش از تاریخ جزء «تبلیغات» محسوب میشود. اگر چنین باشد، آیا پس از این که کورش وارد بابل شد یهودیان مجبور بودند در بابل بمانند؟ و اگر آنچنان که آقای شولتز تلویحا میگویند این یهودیان هرگز آزاد نشدهاند، چرا در هیچ یک از آثار یافته شده در منابع یهودی نکتهای که با آنچه در منابع کتاب مقدس تضاد داشته باشد، دیده نمی شود.
مسلما یهودیان که در دنیای باستان عالیترین ثبتکنندگان حوادث تاریخی محسوب میشوند باید تاریخهای «بدیل» نیز در مورد کورش نوشته باشند. و به خصوص فروپاشی امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر چنین فرصتی را برای آنان فراهم کرده بوده است، حال آن که در هیچ کجا به چنین نمونههایی برنمی خوریم.»
در مطلبی دیگر علی مویدیان در سایت انگلیسی زبان «پیوند» نیز به این مقاله اشاره کرده و نوشته است: من اعتقاد ندارم که همه چیز در ایران باستان ایدهآل و مطلوب بوده باشد. اما کمال مطلوب یک امر نسبی است. اکنون و در قرن بیستم و یکم نیز امور با وضعیت مطلوب خیلی فاصله دارند. به عنوان مثال ما در آمریکا متن مقدسی به نام قانون اساسی داریم. اما آیا این به آن معنی است که اینجا هیچ ستمگری پیدا نمیشود یا هیچ امر خطایی اتفاق نمیافتد و نژادپرستی به طور کلی ریشه کن شده است؟ البته که نه. اما هیچکدام از اینها از ارزش قانون اساسی (آمریکا) کم نمیکند».
مویدیان سپس به مطلبی دیگر از نویسندهی مقاله اشپیگل اشاره میکند که سال گذشته منتشر شد و افسانه یا اسطورهی بنیانگذاری شهر رم را زیر سئوال برد. او در پایان مینویسد که ظاهرا نویسندهی اشپیگل تخصصی در نابود کردن افسانههای ملتها دارد.
به نظر میرسد دو هزار و پانصد سال پس از نوشته شدن فرامین کوروش، ابعاد مختلف و تاریخی این رویداد همچنان نیازمند تحقیقات بیشتر است، به خصوص آنکه در دوران معاصر تفسیرهای متفاوت و متضادی از این متن باستانی منتشر شده است. |
 |
بیشتر بخوانید: • UN Treasure Honors Persian Despot, By Matthias Schulz
• Response to Spiegel Magazine’s Attack on the Legacy of Cyrus the Great, By Kaveh Farrokh
• Spiegel article claims "first human rights charter" is a hoax, By Ali Moayedian
• ترجمه فارسی نامهی کاوه فرخ به اشپیگل :
http://www.savepasargad.com/~New-050508/01.General-News/Newss-Pages/Dr.%20Farrokh_Farsi.htm
برگرفته از : رادیو زمانه |
