دکتر اصغر صارمی شهاب
مقدمه
اين روزها شاهد تحليلها و اظهار نظرات مختلفي راجع به بازگشت روسيه به دوران اقتدار جنگ سرد هستيم. در مقابل تحليلهاي متفاوتي وجود دارند مبني بر اينکه روسيه تواناييهاي لازم براي بازگشت به دوران جنگ سرد را ندارد. در گزيده زير ضمن اشاره به استدلالهاي هر يک از اين تحليلها، سعي در ارائه شواهدي مبني بر «نظم فراهژمونيک و چندجانبهگرايي نوين منطقهاي» و الزامات آن براي سياست خارجي هستهاي ايران داريم.
در يك سيستم «فراهژمونيك» بينالمللي، شكل خاصي از فرهنگ و تمدن براي كل جهانيان تجويز نميشود بلكه به فضايي انديشده ميشود كه جمعي از تصورات مربوط به نظم جهاني همراه با چالشهايي در رسيدن به زمينههاي مشترك به عنوان اصول و مباني همزيستي در ميان آنها جريان دارد.
در اين مضمون، چندجانبهگرايي ميتواند به عنوان روندي از گفتوگو، مذاكره و توافقسازي تعريف شود كه با منافع صورتبنديشده در گفتمانها تناسبت واقعي دارد. منافعي كه در قالب ارزشها، باورها، قواعد و مقررات شكل گرفتهاند.
چندجانبهگرايي نوين كه توسط بيورن هتن (Bjorn Hettne ) ابداع شد، با شكلهاي نهادينهشده موجود در قالب سازمانهاي بينالمللي و NGOها متفاوت است بلكه با اشاره به انگارههاي رئاليسم جديد و جنبشهاي اجتماعي جديد كه در نظام بينالملل تاثيرگذارند و در قالب «نظريه ثبات هژمونيك» مغفول واقع شدهاند، بر پاية يك جامعه جهاني گسترده، به هم مرتبط و از پايين به بالا بنا خواهد شد.
رئاليسم جديد كه ايده اصلي اين گزيده نيز هست، هم با رئاليسم سنتي يا كلاسيك و هم با نئورئاليسم تفاوت دارد. رئاليسم جديد با رئاليسم كلاسيك، به لحاظ ميزان تاثير نيروهاي تعيينكننده خارج از قدرت دولت و با نئورئاليسم در مورد تغييرات ساختاري و نحوة فهم اين تغييرات در قالبهاي تاريخي، متفاوت است. رئاليسم جديد، در واقع شكل توسعهيافتة رئاليسم كلاسيك يا سنتي است تا با استفاده از رهيافت تاريخي بتواند واقعيات قدرت را در دنياي جديد و نوظهور بفهمد. لذا در قسمتهاي بعدي ضمن اشاره به تحولات تاريخي گرجستان به تغيير و تحولات سيستم منطقهاي و بينالمللي حاکم داريم.
 |
1- جنگ گرجستان و ريشههاي آن (متغير وابسته) گرجستان بعد از استقلال از شوروي سابق با چند چالش اساسي ارضي و استقلالطلبي مواجه شد و چند منطقه از اين کشور جدا شدند که عبارت بودند از: آبخازيا، آجاريا و اوستياي جنوبي. گرجستان در دوران «ادوارد شوارد نادزه» براي اولين بار با مساله اوستياي جنوبي مواجه شد و عملا در اين راستا با اوستياي جنوبي وارد جنگ شد که سرانجام با مداخله شوراي امنيت سازمان ملل متحد و نيروهاي بينالمللي در منطقه خاتمه يافت. بعد از اين برهه، اوستياي جنوبي تا حد زيادي از کنترل دولت مرکزي گرجستان خارج شد و به سمت و سوي استقلال نزديک گرديد و اين منطقه هر چه بيشتر به سمت سياستهاي مسکو حرکت کرد اما تا زماني كه گرجستان از روسيه كاملا روي برنتافته بود، زمينههاي تجزيهطلبي كمتر در اين مناطق ديده ميشد اما بعد از سقوط دولت شواردنازه، به واسطه انقلاب نارنجي در اين کشور و روي کار آمدن ساکاشويلي، گرجستان به سوي كشورهاي غربي آغوش گشود و در سايه حمايتهاي غربي بار ديگر بحث الحاق اين نواحي به گرجستان مطرح شد و ساکاشويلي وعده داد که نسبت به اين مساله قاطعانه اقدام کند و از همان زمان به بعد بحث حمله نظامي به اين منطقه از سوي دولت تفليس مطرح شد.
ساكاشويلي با اين برآورد كه بينالمللي كردن بحران قفقاز، به گرجستان اين امكان را ميدهد تا بازي با مدل كوزوو را عليه روسيه آغاز كند، به اوستياي جنوبي حمله نظامي كرد. وي انتظار داشت تا با كشيده شدن پاي امريكا و ناتو به اين مناقشه، برنده نهايي جنگ باشد و با اقتدار جواز حضور در ناتو را بگيرد و در نهايت نيز از هژموني روسيه در قفقاز رهايي يابد که البته هيچيک از اين انتظارات و توقعات تا کنون برآورده نشده و با توجه به شواهد موجود، عضويت در ناتو و رهايي از هژموني روسيه در منطقه جزو انتظارات نامراد اين کشور تازه استقلاليافته خواهد ماند.
کارشناسان گرجي با تحليل نادرست از اوضاع منطقه، تصور ميکردند قضيه حمله به اوستيا مانند حمله نظامي ارمنستان به آذربايجان و اشغال 20 درصد از اراضي آذربايجان توسط ارمنستان خواهد بود و کشورهاي مختلف جهان همچنان که آذربايجان و ارمنستان را به مصالحه و گذشت متقابل دعوت کردند و اين گذشت به معناي امتناع داوطلبانه از تماميت ارضي توسط آذربايجان معنا شد، گرجستان نيز در اين برهه ميتواند اقدامي مشابه انجام دهد.
در مقابل، روسيه در قضيه گرجستان پاسخ مقتدارنهاي به آرزوهاي ساکاشويلي داد. حمايت آمريكا و اروپا از استقلال كوزوو باعث شد كه اين بار روسيه به شكل رعدآسا، تصميم به اعزام نيرو به اوستياي جنوبي بگيرد، زيرا روسيه فكر ميكند كوزوو ممكن است الگويي براي اوستيايي جنوبي و ديگر استانهاي طالب استقلال باشد.
از سوي ديگر واشنگتن كه انتظار پاسخ مقتدرانه مسكو را نداشت، در مناقشه روسي- گرجي، عملا بر سر دو راهي حمايت از گرجستان يا از دست دادن روسيه در مهار ايران قرار گرفت. از اين رو وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد كه احتمال دخالت نظامي آمريكا در مساله گرجستان وجود ندارد و به اعزام ناوهاي نظامي به درياي سياه اکتفا کرد. |
 |
2- برخورد روسيه و غرب پيامد جنگ گرجستان(متغير مياني) درست است كه روسيه ديگر يك ابرقدرت نيست، اما همچنان يك قدرت برجسته محسوب ميشود و در موقعيتي قرار دارد كه بتواند بر تحولات دهههاي اول قرن بيست و يكم تاثير بگذارد. در اين رابطه بايد به دامنه نفوذ مسكو اشاره كرد. روسيه حدود نيمي از تسليحات هستهاي جهان را در اختيار دارد. بزرگترين توليدكننده گاز طبيعي در جهان، دومين كشور بزرگ توليدكننده نفت در جهان و يكي از صادركنندگان اصلي تسليحات مدرن است. ذخيره دلاري آن نزديك به 300 ميليارد دلار است و با جايگاهي كه در شوراي امنيت سازمان ملل دارد، ميتواند بخش قابل توجهي از سياست خارجي آمريكا را تسهيل بخشد يا تضعيف كند. بنابراين روسيه با پهلو گرفتن ناوهاي نظامي آمريکا، از تهديداتي مانند تحريم گاز به اروپا و استقرار پايگاههاي موشکي در کوبا، در واقع بدون اعلام رسمي از احتمال اتحاد با «فيدل کاسترو» رهبر کوبا، « هوگو چاوز» رييسجمهوري ونزوئلا و رهبران سوريه و ايران در مقابل آمريکا خبر داد.
آنچه بيشتر اروپا را آزار ميدهد درک اين موضوع است که هيچ پيشنهاد و چارهاي که مورد استفاده در کوتاهمدت باشد، وجود ندارد. اروپا فاقد اراده سياسي براي توسعه سياستهاي امور انرژي يا سيستمهاي دفاعي است. همچنين حدود و توانايي ارتش آمريکا با وابستگيهاي فزايندهاي در امور واردات نفت، بدهيهاي فزاينده و کسر درآمد تجارت خارجي روبرو است، اما اين کشور بيشتر از نبود يک اراده سياسي براي حفظ شرايط خود به عنوان يک ابرقدرت جهاني رنج ميبرد. از سوي ديگر وابستگي فزاينده در امور نفت و انرژي به روسيه، افزايش کنترل کرملين بر ذخاير امور انرژي آسياي ميانه، تغييرات در اظهارات سياسي ميان اتحاديه اروپا، آمريکا و کرملين باعث شده تا غرب، توانايي کنترل و پيشبيني اقدامات مسکو را نداشته باشد. اقدامات عليه اعضاي جديد اروپا مانند ممنوعيت واردات گوشتهاي لهستان به روسيه توسط مسکو، تنش ايجادشده ميان روسيه و استوني به دليل جابجايي بناي يادبود يک سرباز شوروي سابق و متوقف شدن تأمين نفت ليتواني توسط روسيه به موضوعاتي تبديل شده است که اروپا و آمريکا را سخت درگير کرده است.
البته در کنار تواناييهاي روسيه بايستي به محدوديتهايي که اين کشور در تنظيم سياستهاي منطقهاي و بينالمللي داراست، اشاره داشته باشيم.
ضعف روسيه در مقام مقايسه با آمريكا در اين است كه تمام مولفه هاي قدرت روسيه قابليتهايي بالقوه، ذاتي و خام هستند. دارا بودن منابع عظيم كاني و انرژي و زردادخانه سلاحهاي كشتار جمعي از مولفههاي مهم قدرت ملي روسيه هستند.
فساد اقتصادي و سياسي موجود در حاكميت كرملين و مراكز مافيايي قدرت و ثروت در سالهاي پس از جنگ سرد باعث شده توسعه اقتصادي روسيه عايد قشر سرمايهداران وابسته يا مرتبط با هيات حاكم شود.
البته براي جبران اين محدوديتها تلاش براي آزادسازي اقتصادي راهي است كه روسيه پس از فروپاشي شوروي آن را برگزيد و به طور قطع پاي گذاشتن در اين مسير الزاماتي دارد كه در صدر آن، نبود تنش سياسي و نظامي و تقويت پايههاي اقتصادي و تعامل با اقتصاد جهاني است؛ اقتصاد جهانياي كه حدود 70 درصد آن در اختيار ايالات متحده، اتحاديه اروپا و ژاپن است كه در قضيه گرجستان، روسيه با هر سه طرف روابط سياسي چندان مناسبي ندارد.
از سوي ديگر با رشد اتحاديه اروپا، واحد پول يورو، قدرت اقتصادي آلمان، شرکتهاي اروپايي و بازارهاي مالي لندن، اروپا خود را به عنوان قدرتي معرفي کرده است که بايد به آن احترام گذاشت. اروپا قصد ندارد وابسته باشد، اما اين موضوع را درک ميکند که آينده اقتصادياش به منابع انرژي روسيه وابسته است. در حال حاضر آلمان 40 درصد از گاز مورد نياز و 30 درصد از نفت خود را از روسيه وارد ميکند. به طوري که رقم واردات گاز آلمان از روسيه تا سال 2025 به 60 درصد خواهد رسيد. در حقيقت با آن که روسيه به بازار اروپا نياز دارد، اروپا نيز به همان مقدار به نفت و گاز روسيه نيازمند است.
بنابراين روسيه براي ايفاي نقش بينالمللي به ابزارهاي اقتصادي نيازمند است. در واقع يک کشور هم به ابزار اقتصادي و هم به ابزار نظامي نيازمند است تا بتواند در نظام بينالمللي ايفاي نقش کند. براي قدرتمند شدن نيازمند به دو استوانه نظامي و اقتصادي هستيم. به طور مثال کشور چين نمونه جالب از کشوري است که با توجه به اين واقعيت، يک نقش بينالمللي را دنبال ميکند. چينيها امروزه ظرفيت کار نظامي درازمدت در جهان را ندارند و مبناي استراتژي نظامي آنها بازدارندگي است. هدف آنها اقدام نظامي نيست و از نظر فناوري نظامي هم قدرت چنداني ندارند. قدري صنايع بومي دارند و به مقدار قابل توجهي به روسيه وابسته هستند.
در واقع چينيها در حدود 20 سال پيش تصميمي گرفتهاند مبني بر اينکه با غرب وارد اصطکاک سياسي نشوند اما سعي کنند که اختلافات سياسي خود را مديريت کنند و در اين کار هم بسيار هنرمندانه عمل کردهاند. چين امروزه رقيبي جدي براي آمريکا در صحنه اقتصاد بينالملل به حساب ميآيد. به همين دليل چينيها عموماً در رابطه با ايران همراه غرب بودهاند چراکه چينيها علاقهمند نيستند درباره مساله ايران يا عراق يا فلسطين با آمريکا اصطکاک استراتژيک پيدا کنند. اولويت چينيها مسائل اقتصادي و بازارهاي مصرفي است. |
 |
3-چندجانبهگرايي نوين (متغيير مستقل) و تاثيرگذار در جنگ گرجستان و برخورد روسيه با غرب سال 1991 ميلادي، زماني كه آمريكا به كمك يك ائتلاف بينالمللي توانست صدام حسين را به عقبنشيني از كويت مجبور كند، جرج بوش پدر «نظم نوين جهاني» را اعلام کرد. بيترديد اگر حمايت همهجانبه آمريكا از كويت نبود و آن لشگركشي تاريخي صورت نميگرفت، هرگز صدام حسين حاضر به تخليه كويت نميشد زيرا آن را پيوسته حتي در جلسات دادگاه و تا آخر عمر يكي از استانهاي عراق ميدانست. بيرون انداختن صدام از كويت و اعلام نظم نوين جهاني، سرفصل دورهاي در تاريخ معاصر جهان بود كه جنگ اخير گرجستان و روسيه ميتواند نقطه پاياني بر اين فصل باشد.
با وقوع حوادثي چون يازده سپتامبر موجي از مبارزه با تروريسم و بنيادگرايي به راه افتاد و در پي آن دو رژيم طالبان در افغانستان و صدام در عراق سرنگون شدند. همين تصور به سردمداران آمريكا بهخصوص جرج بوش پسر اجازه ميداد تا «دولتهاي محور شرارت» را معرفي كند يا براي مبارزه با تروريسم به هر سوي جهان لشگر بكشد، اما جنگ اخير گرجستان نشان داد كه اين «پليس جهاني» قدرت و كارايي پيشين خود را از دست داده است يا حداقل اينكه «محدوديتهايي» وجود دارد كه اين پليس جهاني قادر به عبور از آنها نخواهد بود. شايد گرجيها نيز به تصور همين «نظم نوين جهاني» و با اتكا به پشتيباني همين «پليس جهاني» بود كه به اوستياي جنوبي لشگر كشيدند، اما نهتنها اين حمله موفقيتي را براي آنها به همراه نداشت بلكه با ضدحمله حسابشده روسيه و بيتحركي آمريكا و ضعف مجموع كشورهاي غربي مواجه شد و نيروهاي گرجستان متحمل شكست سختي و مجبور به عقبنشيني شدند.
قدرتنمايي روسيه در اين تحول و لشگركشي تا پشت ديوارهاي تفليس نشان داد ورود به حياط خلوت روسها ميتواند واكنش سختي را در پي داشته باشد.
همچنين تجربه جنگ 33 روزه لبنان قبل از وقوع جنگ گرجستان تجربهاي مهم و اثرگذار بود كه در آن زمان «پليس جهاني» آمريكايي که با طرح خاورميانه جديد و سقوط صدام کمر به تحکيم نظم نوين جهاني بسته بود، نتوانست با حضور نظامي خود به دفاع از اسرائيل برخيزد. اين نكتهاي بود كه اسرائيل و دشمن سرسخت آن حزبالله به خوبي آن را در همان زمان دريافتند. جنگ 33 روزه لبنان و جنگ اخير گرجستان نشان داد «بازگشت به مجاري ديپلماتيك» و «توسل به نهادهاي بينالمللي» و همچنين توجه به جنبشهاي جديد اجتماعي (ناسيوناليستي و عقيدتي) که مورد اخير در چندجانبهگرايي سنتي ذکري از آن به ميان نميآمد، ميتواند راهكار موفق و مناسبي باشد كه با توسل به آن با حداقل خسارتها، به حل و فصل منازعات موارد گرجستان و لبنان پرداخت.
به نظر ميرسد با وجود محدود بودن ابعاد جنگ در اوستياي جنوبي، پيامدها و آثار اين جنگ چند روزه که نشان داد منطقه تحت نفوذ روسيه در چارچوب جهان تکقطبي و سيستم يکجانبهگرا نميگنجد تا مدت زماني طولاني بر ديپلماسي و روابط خارجي اعضاي سيستم بينالمللي سايه خواهد افكند. البته به منظور تحکيم چنين شرايطي روسها نيازمند توسعه مناسبات استراتژيك با برخي همسايگان و دولتهاي بزرگ آسيايي خواهند بود.
تلاش براي همكاري با ايران در جهت بازتعريف مناسبات امنيتي در قفقاز و توجه به منافع تاريخي ايران در قفقاز و خزر و نيز حركت به سمت تحقق پيمان استراتژيك با كشورهاي ايران، هند و چين ازجمله حركتهاي روسيه براي تحکيم موقعيت منطقهاي خود است. روسها به خوبي ميدانند كه عقبنشيني در مقابل «پروژه گرجستان» خاكريز آنها را تا مسكو به عقب خواهد راند. |
 |
4-سياست هستهاي ايران متاثر از متغيرهاي مستقل بينالمللي و وابسته منطقهاي روابط روسيه با ايران زماني گسترش پيدا ميکند که اولويت رابطه با اروپا و آمريکا در سياست خارجي روسيه دگرگون شود. بنابراين با توجه به پيشينهي روابط دو کشور ايران و روسيه که تحت تاثير نگاه حاکم بر مسکو نسبت به اولويت روابط با اروپا و آمريکا قرار گرفته است، ميتوان انتظار داشته باشت که تحولات جاري هم داراي پيامدهاي کوتاه مدت در توسعهي روابط مسکو با تهران باشد.
در واقع اختلاف نظر کوتاه مدت بين مسکو و واشنگتن روي موضوع هستهاي ايران ميتواند آثار مشخص و مستقيمي داشته باشد و رسيدن به اجماع و وحدت نظر بين اعضاي شوراي امنيت را با دشواري مواجه کند. بويژه آنکه در سالهاي گذشته هم نشان داده شده که روسها براي دستيابي به اهداف و منافع خودشان از ابزارهاي گوناگون استفاده ميکنند. بنابراين انتظار اين که اين موضوع هم در چارچوب مذاکرات يا مباحث موجود بين آمريکا و روسيه مورد استفاده قرار بگيرد، دور از انتظار نيست. اما در بلندمدت چنين انتظاري با توجه به تاريخ روابط ديپلماتيک ايران و روسيه دور از واقعيت است. به عبارت ديگر نميتوان روسيه را دوست ديرينه ايران خواند. به عنوان مثال، در تقسيمبندي منطقهاي درياي خزر، عملكرد كرملين بيشتر شبيه يك دشمن بوده و اصلاً جنبه دوستانه نداشته است. نگراني ايران از تعهدات روسيه در روابط دوجانبه بين دو كشور و حمايتهاي ديپلماتيك، فروش اسلحه و همكاريهاي فني در بخش هستهاي، موجب شده تهران در برابر بحران قفقاز سكوت كند. در حالي که ديگر كشورهايي كه با روسيه روابط دوستانه دارند، بهويژه سوريه، از حمايتهاي كامل خود از حمله نظامي روسيه به گرجستان خبر دادهاند.
در ابتدا سياست خارجي ايران در اين درگيريها بسيار محتاطانه عمل کرد و در درگيري قفقاز اعلام بيطرفي نمود. در اين راستا سخنگوي وزير خارجه ايران با لحني بيطرفانه اعلام كرد: "تهران شرايط كنوني را در قفقاز دنبال ميكند و از دو كشور ميخواهد با ابزار صلحآميز به اختلافات خود پايان دهند." اما به تدريج که بحران روابط روسيه با غرب ادامه يافت و با افزايش اختلافات بين آمريكا و روسيه، چنان که در اجلاس هشتم شانگهاي نيز مشخص شد ايران در نظر دارد از اين شرايط استفاده كند و روابط خود را با روسيه به حداكثر برساند. از اين منظر، استدلال شد که ايجاد فرصتهاي جديد نيازمند ايجاد ابزار مناسب است و تنها راه به دست آوردن اين ابزار اين است كه ايران بتواند بين روسيه عليه آمريكا و اتحاديه اروپا و بالعكس اختلاف ايجاد كند. به همين سبب برخي معتقدند كه در واقع مدال طلاي ميدان نبرد اخير ميان شرق و غرب را بايد ايران بر سينه بياويزد. به زعم اين عده، اختلاف نظر اخيري كه در پي جنگ در اوستياي جنوبي ميان روسيه و آمريكا بروز كرد، موقعيت جديدي را فراهم كرده است كه از طريق آن تهران ميتواند به سه دستاورد بزرگ كه ماهها است در انتظارشان نشسته بود، دست يابد:
1)عدم حمايت روسيه از تلاش اخير براي تصويب قطعنامه چهارم شوراي امنيت عليه ايران
2)از سرگيري روند انتقال و تامين فنآوري هستهاي نيروگاه بوشهر توسط روسيه
3)به وجود آمدن زمينه جديد براي جدي شدن فروش سيستم دفاع هوايي اس 300
روسيه به ايران
در حالي كه تلاشهاي واشنگتن براي به تصويب رساندن قطعنامه چهارم تحريمها عليه ايران افزوده ميشد، وقوع جنگ ميان روسيه و گرجستان احتمال تصويب قطعنامه چهارم را اندک کرد. بنابراين تهديدهاي واشنگتن عليه ايران جاي خود را به تهديدات مسكو عليه تفليس داد و دولت بوش در مورد ايران سكوت اختيار كرد چرا که هيچ چشماندازي براي تصويب چنين قطعنامهاي فعلا متصور نيست.
واقعيت اين است که روسيهاي که تا قبل از بحران گرجستان همكاري استراتژيك با غرب در موضوع هستهاي ايران و همراهي با قطعنامههاي شوراي امنيت عليه ايران داشت، اما حالا سعي دارد با توجه به موضوع گرجستان و تشديد تنش در روابط با آمريكا به نوع ديگري از ايران استفاده ابزاري كند.
اظهارات وزير خارجه روسيه در مورد استفاده از برگهاي ايران در قضيه هستهاي براي مقابله با غرب در خصوص قضيهي گرجستان نشان داد اين کشور به طور جدي آمادگي دارد تا بر سر ايران به نفع منافع ملياش معامله كند. اين موضع نشان دهنده عاليترين وجه نگاه ابزاري روسيه است و اينكه مركز نگاه مسكو به ايران به قولي استراتژيك نيست، بلكه معطوف به عقلانيت ابزاري است.
روسيه سعي دارد به دو طريق از ايران در بحث گرجستان استفاده ابزاري كند؛ اول آن كه اگر بحران روابط ميان دو كشور تشديد شود ممكن است روسيه به تلافي با طرح قطعنامه چهارم عليه ايران مخالفت كند، دوم آنكه روسيه به اين نتيجه برسد كه ادامه درگيري و تشديد آن در روابط با غرب به نفعاش نخواهد بود، از اين رو براي تغيير وضعيت به قطعنامه چهارم عليه ايران روي بياورد، تا تيرگي روابط با غرب را تخفيف دهد. به همين دليل برخي در ارزيابي از موضعگيري روسيه در بحران گرجستان معتقدند احتمال دارد روسيه از قطعنامه چهارم عليه ايران دفاع كند چراکه ايران همواره از جمله كشورهايي است كه براي روسيه از درجهي دوم اهميت برخوردار بوده است.
اگر موضوع لهستان و چك موضوعي است كه براي بازگشت دوباره روسيه به نقش ابرقدرتي حياتي تلقي ميشود، ايران كشوري است كه نقش ثالث را در تقابل آمريكا با روسيه دارد و روسها حاضر نيستند براي كشوري كه براي منافع ملي آنها اهميت درجه دوم را دارد، حساب راهبردي باز كنند.
لذا بهزعم برخي به نظر ميرسد با توجه به اين كه روسيه در حال تثبيت نفوذ جديد خود در منطقه است، همكاريهاي خود با آمريكا را در مورد موضوع هستهاي ايران از سر بگيرد. بنابراين بايد انتظار داشت كه ايران در آيندهاي نزديك بار ديگر به نقل اصلي محافل سياسي و خبري دنيا تبديل شده و هرگز به سه دستاوردي كه پيشتر به آنها اشاره شده بود نايل نگردد.
در مقابل عدهاي بر اين باورند که موقعيت بيطرفانهاي كه ايران بر سر مسئله قفقاز در پيش گرفته، ميتواند به عنوان علامتي به آمريكا تلقي شود. در واقع كاهش سطح روابط روسيه و آمريكا، و امکان اين که ايران بتواند در برنامههاي هستهاي خود پيشرفت سريعي داشته باشد بسياري از كارشناسان آمريكايي را بر آن داشته تا پيشبيني كنند روسيه با اقدام آمريكا در شوراي امنيت سازمان ملل بر سر افزايش تحريمهاي اقتصادي عليه ايران مخالفت كند.
لذا علاوه بر وزير خارجه آمريکا که موقعيت اخير را براي طرح موضوع ايران در شوراي امنيت نامناسب ميداند سناتور ژوزف بايدن، معاون نامزد دموكرات در انتخابات رياست جمهوري آمريكا نيز اعلام كرد كه مانند باراك اوباما از موافقان انجام مذاكرات مستقيم با ايران براي حل بحران هستهيي ايران است. رايس با توجه به موضع اعلامي ايران نسبت به جنگ گرجستان اظهار کرد: «با توجه به اينکه منافع روسيه نيز در گرو توقف فعاليتهاي هستهاي ايران است، آمريکا نبايد به قيمت همکاري روسيه براي توقف برنامههاي هستهاي ايران، گرجستان، اوکراين و کشورهاي کوچک متحد خود را به اين رقيب ديرينه واگذار کند. چنين توافقي مضحک به نظر ميرسد و ما بايد بدانيم که روسيه هرگز مطابق سليقه ما رفتار نخواهد کرد.»
اگر آمريكا بخواهد با ايران رابطه برقرار كند، برخي از كشورهاي همسايه اين امر را آغاز روابط بين دو كشور تلقي خواهند كرد كه موجب ميشود اين كشورها نيز بتوانند روابط و صادرات گاز و نفت خود را از طريق ايران به ديگر كشورها افزايش دهند.
اما از سوي ديگر توافق با كشور آمريكا نيز با محدوديتهايي مواجه است. اين كشور نيز بر اساس الزامات منافع ملي خود سياستگزاريهاي خارجي را تنظيم ميكند و در زمينه مسايل هستهاي چنان كه فايننشيال تايمز در گزارش تحليلي خود مينويسد استاندارهاي دوگانهاي را در زمينه برنامه هستهاي ايران و هند پيش گرفته است.
آمريكا در حالي كه به رغم تاكيد ايران بر صلحآميز بودن برنامه هستهاي تهران، خواستار توقف برنامه هستهاي ايران است، خواستار بخشش هند و ارايه فنآوري و سوخت هستهاي به دهلي نو كه در سال 1974 يك سلاح هستهاي را آزمايش كرده است، ميباشد.
علي رغم اين كه موانع زيادي بر سر روابط بين ايران و آمريكا وجود دارد، اما اگر ايران بتواند ايجاد رابطه با واشنگتن را حتي به صورت ظاهري نيز حفظ كند، ميتواند روابط با روسيه را نيز به طور همزمان افزايش داد. در اين صورت بايد منتظر عملكرد روسيه به تعهداتش از جمله تكميل نيروگاه هستهاي بوشهر و فروش موشكهاي ضد هوايي ماند. همچنين ميتوان از اختلاف بين روسيه و آمريكا استفاده كرد و روسيه و چين را در ورود ايران به سازمان همكاريهاي شانگهاي متقاعد ساخت.
لذا اختلافي كه بين آمريكا و روسيه در حال شكلگيري است ميتواند از لحاظ زماني به سود ايران باشد، اما از لحاظ راهبردي ايران نميتواند كل راهبرد خود را براساس اين اختلاف قرار دهد، لذا بايد راهبرد اصلي خود را پيش برد. به گفته يکي از نمايندگان فعلي مجلس شوراي اسلامي از زماني كه روسها سوخت را به نيروگاه هستهاي بوشهر دادند و ما سوخت لازم را دريافت كرديم، عملا ما داراي يك كشور داراي فنآوري هستهاي هستيم كه ميتوانيم در عرصهي بينالمللي و چانهزني بينالمللي، خودمان را محدود به چند كشور همانند چين و روسيه نكنيم، بلكه حتي با كشورهاي غربي هم وارد مذاكرات سازنده شويم.
در پايان بايستي به اين نکته مهم و اشاره کرد که روابط روسيه و ايران کاملا به واکنش آمريکا نسبت به مساله گرجستان بستگي يافته است. روسيه پيش از اين ثابت كرده كه مانند آمريکا دوست باوفايي براي ايران نيست و بسياري معتقدند، سياستهاي كرملين بر سر برنامههاي هستهاي ايران با اختلافات روسيه و آمريكا، تغيير نخواهد كرد. همچنين جريان موجود در بحث اوستياي جنوبي در بلندمدت به ضرر اين کشور خواهد بود؛ چرا كه در نهايت اوستياي جنوبي پس از دريافت استقلال خواهان پيوستن به اوستياي شمالي خواهد شد كه اين رويكرد از سوي روسيه مورد پذيرش نيست.
منبع : خبرگزاري کار ايران |
