چاپ
ذخيره
بفرستيد
پنجشنبه 04 رمضان 1429هـ - 04 سپتامبر 2008م
پيامدهاي جنگ گرجستان براي سياست هسته اي ايران
 

دکتر اصغر صارمی شهاب

مقدمه
اين روزها شاهد تحليل‌‏ها و اظهار نظرات مختلفي راجع به بازگشت روسيه به دوران اقتدار جنگ سرد هستيم. در مقابل تحليل‌‏هاي متفاوتي وجود دارند مبني بر اينکه روسيه توانايي‌‏هاي لازم براي بازگشت به دوران جنگ سرد را ندارد. در گزيده زير ضمن اشاره به استدلال‌‏هاي هر يک از اين تحليل‌‏ها، سعي در ارائه شواهدي مبني بر «نظم فراهژمونيک و چندجانبه‌‏گرايي نوين منطقه‌‏اي» و الزامات آن براي سياست خارجي هسته‌‏اي ايران داريم.

در يك سيستم «فراهژمونيك» بين‌‏المللي، شكل خاصي از فرهنگ و تمدن براي كل جهانيان تجويز نمي‌‏شود بلكه به فضايي انديشده مي‌‏شود كه جمعي از تصورات مربوط به نظم جهاني همراه با چالش‌‏هايي در رسيدن به زمينه‌‏هاي مشترك به عنوان اصول و مباني همزيستي در ميان آنها جريان دارد.

در اين مضمون، چندجانبه‌‏گرايي مي‌‏تواند به عنوان روندي از گفت‌‏وگو، مذاكره و توافق‌‏سازي تعريف شود كه با منافع صورت‌‏بندي‌‏شده در گفتمان‌‏ها تناسبت واقعي دارد. منافعي كه در قالب ارزش‌‏ها، باورها، قواعد و مقررات شكل گرفته‌‏اند.

چندجانبه‌‏گرايي نوين كه توسط بيورن هتن (Bjorn Hettne ) ابداع شد، با شكل‌‏هاي نهادينه‌‏شده موجود در قالب سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي و NGOها متفاوت است بلكه با اشاره به انگاره‌‏هاي رئاليسم جديد و جنبش‌‏هاي اجتماعي جديد كه در نظام بين‌‏الملل تاثيرگذارند و در قالب «نظريه ثبات هژمونيك» مغفول واقع شده‌‏اند، بر پاية يك جامعه جهاني گسترده، به هم مرتبط و از پايين به بالا بنا خواهد شد.

رئاليسم جديد كه ايده اصلي اين گزيده نيز هست، هم با رئاليسم سنتي يا كلاسيك و هم با نئورئاليسم تفاوت دارد. رئاليسم جديد با رئاليسم كلاسيك، به لحاظ ميزان تاثير نيروهاي تعيين‌‏كننده خارج از قدرت دولت و با نئورئاليسم در مورد تغييرات ساختاري و نحوة فهم اين تغييرات در قالب‌‏هاي تاريخي، متفاوت است. رئاليسم جديد، در واقع شكل توسعه‌‏يافتة رئاليسم كلاسيك يا سنتي است تا با استفاده از رهيافت تاريخي بتواند واقعيات قدرت را در دنياي جديد و نوظهور بفهمد. لذا در قسمت‌‏هاي بعدي ضمن اشاره به تحولات تاريخي گرجستان به تغيير و تحولات سيستم منطقه‌‏اي و بين‌‏المللي حاکم داريم.

بالاى صفحه

1- جنگ گرجستان و ريشه‌‏هاي آن (متغير وابسته)

گرجستان بعد از استقلال از شوروي سابق با چند چالش اساسي ارضي و استقلال‌‏طلبي مواجه شد و چند منطقه از اين کشور جدا شدند که عبارت بودند از: آبخازيا، آجاريا و اوستياي جنوبي. گرجستان در دوران «ادوارد شوارد نادزه» براي اولين بار با مساله‌ اوستياي جنوبي مواجه شد و عملا در اين راستا با اوستياي جنوبي وارد جنگ شد که سرانجام با مداخله شوراي امنيت سازمان ملل متحد و نيروهاي بين‌‏المللي در منطقه خاتمه يافت. بعد از اين برهه، اوستياي جنوبي تا حد زيادي از کنترل دولت مرکزي گرجستان خارج شد و به سمت و سوي استقلال نزديک گرديد و اين منطقه هر چه بيشتر به سمت سياست‌‏هاي مسکو حرکت کرد اما تا زماني كه گرجستان از روسيه كاملا روي برنتافته بود، زمينه‌‏هاي تجزيه‌‏طلبي كمتر در اين مناطق ديده مي‌‏شد اما بعد از سقوط دولت شواردنازه، به واسطه‌ انقلاب نارنجي در اين کشور و روي کار آمدن ساکاشويلي، گرجستان به سوي كشورهاي غربي آغوش گشود و در سايه حمايت‌‏هاي غربي بار ديگر بحث الحاق اين نواحي به گرجستان مطرح شد و ساکاشويلي وعده داد که نسبت به اين مساله قاطعانه اقدام کند و از همان زمان به بعد بحث حمله نظامي به اين منطقه از سوي دولت تفليس مطرح شد.

ساكاشويلي با اين برآورد كه بين‌المللي كردن بحران قفقاز، به گرجستان اين امكان را مي‌دهد تا بازي با مدل كوزوو را عليه روسيه آغاز كند، به اوستياي جنوبي حمله نظامي كرد. وي انتظار داشت تا با كشيده شدن پاي امريكا و ناتو به اين مناقشه، برنده نهايي جنگ باشد و با اقتدار جواز حضور در ناتو را بگيرد و در نهايت نيز از هژموني روسيه در قفقاز رهايي يابد که البته هيچ‌‏يک از اين انتظارات و توقعات تا کنون برآورده نشده و با توجه به شواهد موجود، عضويت در ناتو و رهايي از هژموني روسيه در منطقه جزو انتظارات نامراد اين کشور تازه استقلال‌‏يافته خواهد ماند.

کارشناسان گرجي با تحليل نادرست از اوضاع منطقه، تصور مي‌‏کردند قضيه حمله به اوستيا مانند حمله نظامي ارمنستان به آذربايجان و اشغال 20 درصد از اراضي آذربايجان توسط ارمنستان خواهد بود و کشورهاي مختلف جهان همچنان که آذربايجان و ارمنستان را به مصالحه و گذشت متقابل دعوت کردند و اين گذشت به معناي امتناع داوطلبانه از تماميت ارضي توسط آذربايجان معنا شد، گرجستان نيز در اين برهه مي‌‏تواند اقدامي مشابه انجام دهد.

در مقابل، روسيه در قضيه گرجستان پاسخ مقتدارنه‌‏اي به آرزوهاي ساکاشويلي داد. حمايت آمريكا و اروپا از استقلال كوزوو باعث شد كه اين بار روسيه به شكل رعدآسا، تصميم به اعزام نيرو به اوستياي جنوبي بگيرد، زيرا روسيه فكر مي‌كند كوزوو ممكن است الگويي براي اوستيايي جنوبي و ديگر استان‌‏هاي طالب استقلال باشد.
از سوي ديگر واشنگتن كه انتظار پاسخ مقتدرانه مسكو را نداشت، در مناقشه روسي- گرجي، عملا بر سر دو راهي حمايت از گرجستان يا از دست دادن روسيه در مهار ايران قرار گرفت. از اين رو وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد كه احتمال دخالت نظامي آمريكا در مساله گرجستان وجود ندارد و به اعزام ناوهاي نظامي به درياي سياه اکتفا کرد.

بالاى صفحه

2- برخورد روسيه و غرب پيامد جنگ گرجستان(متغير مياني)

درست است كه روسيه ديگر يك ابرقدرت نيست، اما هم‌چنان يك قدرت برجسته محسوب مي‌شود و در موقعيتي قرار دارد كه بتواند بر تحولات دهه‌هاي اول قرن بيست و يكم تاثير بگذارد. در اين رابطه بايد به دامنه نفوذ مسكو اشاره كرد. روسيه حدود نيمي از تسليحات هسته‌اي جهان را در اختيار دارد. بزرگ‌ترين توليدكننده گاز طبيعي در جهان، دومين كشور بزرگ توليدكننده نفت در جهان و يكي از صادركنندگان اصلي تسليحات مدرن است. ذخيره دلاري آن نزديك به 300 ميليارد دلار است و با جايگاهي كه در شوراي امنيت سازمان ملل دارد، مي‌تواند بخش قابل توجهي از سياست خارجي آمريكا را تسهيل بخشد يا تضعيف كند. بنابراين روسيه با پهلو گرفتن ناوهاي نظامي آمريکا، از تهديداتي مانند تحريم گاز به اروپا و استقرار پايگاه‌‏هاي موشکي در کوبا، در واقع بدون اعلام رسمي از احتمال اتحاد با «فيدل کاسترو» رهبر کوبا، « هوگو چاوز» رييس‌‏جمهوري ونزوئلا و رهبران سوريه و ايران در مقابل آمريکا خبر داد.

آنچه بيشتر اروپا را آزار مي‌‏دهد درک اين موضوع است که هيچ پيشنهاد و چاره‌‏اي که مورد استفاده در کوتاه‌‏مدت باشد، وجود ندارد. اروپا فاقد اراده سياسي براي توسعه سياست‌‏هاي امور انرژي يا سيستم‌‏هاي دفاعي است. همچنين حدود و توانايي ارتش آمريکا با وابستگي‌‏هاي فزاينده‌‏اي در امور واردات نفت، بدهي‌‏هاي فزاينده و کسر درآمد تجارت خارجي روبرو است، اما اين کشور بيشتر از نبود يک اراده سياسي براي حفظ شرايط خود به عنوان يک ابرقدرت جهاني رنج مي‌‏برد. از سوي ديگر وابستگي فزاينده در امور نفت و انرژي به روسيه، افزايش کنترل کرملين بر ذخاير امور انرژي آسياي ميانه، تغييرات در اظهارات سياسي ميان اتحاديه اروپا، آمريکا و کرملين باعث شده تا غرب، توانايي کنترل و پيش‌‏بيني اقدامات مسکو را نداشته باشد. اقدامات عليه اعضاي جديد اروپا مانند ممنوعيت واردات گوشت‌‏هاي لهستان به روسيه توسط مسکو، تنش ايجادشده ميان روسيه و استوني به دليل جابجايي بناي يادبود يک سرباز شوروي سابق و متوقف شدن تأمين نفت ليتواني توسط روسيه به موضوعاتي تبديل شده است که اروپا و آمريکا را سخت درگير کرده است.

البته در کنار توانايي‌‏هاي روسيه بايستي به محدوديت‌‏هايي که اين کشور در تنظيم سياست‌‏هاي منطقه‌‏اي و بين‌‏المللي داراست، اشاره داشته باشيم.

ضعف روسيه در مقام مقايسه با آمريكا در اين است كه تمام مولفه هاي قدرت روسيه قابليت‌‏هايي بالقوه، ذاتي و خام هستند. دارا بودن منابع عظيم كاني و انرژي و زردادخانه سلاح‌‏هاي كشتار جمعي از مولفه‌‏هاي مهم قدرت ملي روسيه هستند.

فساد اقتصادي و سياسي موجود در حاكميت كرملين و مراكز مافيايي قدرت و ثروت در سال‌‏هاي پس از جنگ سرد باعث شده توسعه اقتصادي روسيه عايد قشر سرمايه‌‏داران وابسته يا مرتبط با هيات حاكم شود.

البته براي جبران اين محدوديت‌‏ها تلاش براي آزادسازي اقتصادي راهي است كه روسيه پس از فروپاشي شوروي آن را برگزيد و به طور قطع پاي گذاشتن در اين مسير الزاماتي دارد كه در صدر آن، نبود تنش سياسي و نظامي و تقويت پايه‌‏هاي اقتصادي و تعامل با اقتصاد جهاني است؛ اقتصاد جهاني‌‏اي كه حدود 70 درصد آن در اختيار ايالات متحده، اتحاديه اروپا و ژاپن است كه در قضيه گرجستان، روسيه با هر سه طرف روابط سياسي چندان مناسبي ندارد.

از سوي ديگر با رشد اتحاديه اروپا، واحد پول يورو، قدرت اقتصادي آلمان، شرکت‌‏هاي اروپايي و بازارهاي مالي لندن، اروپا خود را به عنوان قدرتي معرفي کرده است که بايد به آن احترام گذاشت. اروپا قصد ندارد وابسته باشد، اما اين موضوع را درک مي‌‏کند که آينده اقتصادي‌‏اش به منابع انرژي روسيه وابسته است. در حال حاضر آلمان 40 درصد از گاز مورد نياز و 30 درصد از نفت خود را از روسيه وارد مي‌‏کند. به طوري که رقم واردات گاز آلمان از روسيه تا سال 2025 به 60 درصد خواهد رسيد. در حقيقت با آن که روسيه به بازار اروپا نياز دارد، اروپا نيز به همان مقدار به نفت و گاز روسيه نيازمند است.

بنابراين روسيه براي ايفاي نقش بين‌‏المللي به ابزارهاي اقتصادي نيازمند است. در واقع يک کشور هم به ابزار اقتصادي و هم به ابزار نظامي نيازمند است تا بتواند در نظام بين‌‏المللي ايفاي نقش کند. براي قدرتمند شدن نيازمند به دو استوانه نظامي و اقتصادي هستيم. به طور مثال کشور چين نمونه جالب از کشوري است که با توجه به اين واقعيت، يک نقش بين‌‏المللي را دنبال مي‌‏کند. چيني‌‏ها امروزه ظرفيت کار نظامي درازمدت در جهان را ندارند و مبناي استراتژي نظامي آنها بازدارندگي است. هدف آنها اقدام نظامي نيست و از نظر فناوري نظامي هم قدرت چنداني ندارند. قدري صنايع بومي دارند و به مقدار قابل توجهي به روسيه وابسته هستند.

در واقع چيني‌‏ها در حدود 20 سال پيش تصميمي گرفته‌‏اند مبني بر اينکه با غرب وارد اصطکاک سياسي نشوند اما سعي کنند که اختلافات سياسي خود را مديريت کنند و در اين کار هم بسيار هنرمندانه عمل کرده‌‏اند. چين امروزه رقيبي جدي براي آمريکا در صحنه اقتصاد بين‌‏الملل به حساب مي‌‏آيد. به همين دليل چيني‌‏ها عموماً در رابطه با ايران همراه غرب بوده‌‏اند چراکه چيني‌‏ها علاقه‌‏مند نيستند درباره مساله ايران يا عراق يا فلسطين با آمريکا اصطکاک استراتژيک پيدا کنند. اولويت چيني‌‏ها مسائل اقتصادي و بازارهاي مصرفي است.

بالاى صفحه

3-چندجانبه‌‏گرايي نوين (متغيير مستقل) و تاثيرگذار در جنگ گرجستان و برخورد روسيه با غرب

سال 1991 ميلادي، زماني كه آمريكا به كمك يك ائتلاف بين‌‏المللي توانست صدام حسين را به عقب‌‏نشيني از كويت مجبور كند، جرج بوش پدر «نظم نوين جهاني» را اعلام کرد. بي‌‏ترديد اگر حمايت همه‌‏جانبه آمريكا از كويت نبود و آن لشگركشي تاريخي صورت نمي‌‏گرفت، هرگز صدام حسين حاضر به تخليه كويت نمي‌‏شد زيرا آن را پيوسته حتي در جلسات دادگاه و تا آخر عمر يكي از استان‌‏هاي عراق مي‌‏دانست. بيرون انداختن صدام از كويت و اعلام نظم نوين جهاني، سرفصل دوره‌اي در تاريخ معاصر جهان بود كه جنگ اخير گرجستان و روسيه مي‌‏تواند نقطه پاياني بر اين فصل باشد.

با وقوع حوادثي چون يازده سپتامبر موجي از مبارزه با تروريسم و بنيادگرايي به راه افتاد و در پي آن دو رژيم طالبان در افغانستان و صدام در عراق سرنگون شدند. همين تصور به سردمداران آمريكا به‌‏خصوص جرج بوش پسر اجازه مي‌‏داد تا «دولت‌‏هاي محور شرارت» را معرفي كند يا براي مبارزه با تروريسم به هر سوي جهان لشگر بكشد، اما جنگ اخير گرجستان نشان داد كه اين «پليس جهاني» قدرت و كارايي پيشين خود را از دست داده است يا حداقل اينكه «محدوديت‌‏هايي» وجود دارد كه اين پليس جهاني قادر به عبور از آنها نخواهد بود. شايد گرجي‌‏ها نيز به تصور همين «نظم نوين جهاني» و با اتكا به پشتيباني همين «پليس جهاني» بود كه به اوستياي جنوبي لشگر كشيدند، اما نه‌‏تنها اين حمله موفقيتي را براي آنها به همراه نداشت بلكه با ضدحمله حساب‌‏شده روسيه و بي‌‏تحركي آمريكا و ضعف مجموع كشورهاي غربي مواجه شد و نيروهاي گرجستان متحمل شكست سختي و مجبور به عقب‌‏نشيني شدند.

قدرت‌‏نمايي روسيه در اين تحول و لشگركشي تا پشت ديوارهاي تفليس نشان داد ورود به حياط خلوت روس‌‏ها مي‌‏تواند واكنش سختي را در پي داشته باشد.

همچنين تجربه جنگ 33 روزه لبنان قبل از وقوع جنگ گرجستان تجربه‌‏اي مهم و اثرگذار بود كه در آن زمان «پليس جهاني» آمريكايي که با طرح خاورميانه جديد و سقوط صدام کمر به تحکيم نظم نوين جهاني بسته بود، نتوانست با حضور نظامي خود به دفاع از اسرائيل برخيزد. اين نكته‌اي بود كه اسرائيل و دشمن سرسخت آن حزب‌‏الله به خوبي آن را در همان زمان دريافتند. جنگ 33 روزه لبنان و جنگ اخير گرجستان نشان داد «بازگشت به مجاري ديپلماتيك» و «توسل به نهادهاي بين‌‏المللي» و همچنين توجه به جنبش‌‏هاي جديد اجتماعي (ناسيوناليستي و عقيدتي) که مورد اخير در چندجانبه‌‏گرايي سنتي ذکري از آن به ميان نمي‌‏آمد، مي‌‏تواند راهكار موفق و مناسبي باشد كه با توسل به آن با حداقل خسارت‌‏ها، به حل و فصل منازعات موارد گرجستان و لبنان پرداخت.

به نظر مي‌رسد با وجود محدود بودن ابعاد جنگ در اوستياي جنوبي، پيامدها و آثار اين جنگ چند روزه که نشان داد منطقه تحت نفوذ روسيه در چارچوب جهان تک‌‏قطبي و سيستم يک‌‏جانبه‌‏گرا نمي‌‏گنجد تا مدت زماني طولاني بر ديپلماسي و روابط خارجي اعضاي سيستم بين‌‏المللي سايه خواهد افكند. البته به منظور تحکيم چنين شرايطي روس‌ها نيازمند توسعه مناسبات استراتژيك با برخي همسايگان و دولت‌هاي بزرگ آسيايي خواهند بود.

تلاش براي همكاري با ايران در جهت بازتعريف مناسبات امنيتي در قفقاز و توجه به منافع تاريخي ايران در قفقاز و خزر و نيز حركت به سمت تحقق پيمان استراتژيك با كشورهاي ايران، هند و چين ازجمله حركت‌هاي روسيه براي تحکيم موقعيت منطقه‌‏اي خود است. روس‌‏ها به خوبي مي‏دانند كه عقب‌نشيني در مقابل «پروژه گرجستان» خاكريز آنها را تا مسكو به عقب خواهد راند.

بالاى صفحه

4-سياست هسته‌‏اي ايران متاثر از متغيرهاي مستقل بين‌‏المللي و وابسته منطقه‌‏اي

روابط روسيه با ايران زماني گسترش پيدا مي‌کند که اولويت رابطه با اروپا و آمريکا در سياست خارجي روسيه دگرگون ‌شود. بنابراين با توجه به پيشينه‌ي روابط دو کشور ايران و روسيه که تحت تاثير نگاه حاکم بر مسکو نسبت به اولويت روابط با اروپا و آمريکا قرار گرفته است، مي‌توان انتظار داشته باشت که تحولات جاري هم داراي پيامدهاي کوتاه مدت در توسعه‌ي روابط مسکو با تهران باشد.

در واقع اختلاف نظر کوتاه مدت بين مسکو و واشنگتن روي موضوع هسته‌اي ايران مي‌تواند آثار مشخص و مستقيمي داشته باشد و رسيدن به اجماع و وحدت نظر بين اعضاي شوراي امنيت را با دشواري مواجه کند. بويژه آنکه در سال‌‏هاي گذشته هم نشان داده شده که روس‌‏ها براي دستيابي به اهداف و منافع خودشان از ابزارهاي گوناگون استفاده مي‌کنند. بنابراين انتظار اين که اين موضوع هم در چارچوب مذاکرات يا مباحث موجود بين آمريکا و روسيه مورد استفاده قرار بگيرد، دور از انتظار نيست. اما در بلندمدت چنين انتظاري با توجه به تاريخ روابط ديپلماتيک ايران و روسيه دور از واقعيت است. به عبارت ديگر نمي‌‏توان روسيه را دوست ديرينه ايران خواند. به عنوان مثال، در تقسيم‌‏بندي منطقه‌‏اي درياي خزر، عملكرد كرملين بيشتر شبيه يك دشمن بوده و اصلاً جنبه دوستانه نداشته است. نگراني ايران از تعهدات روسيه در روابط دوجانبه بين دو كشور و حمايت‌‏هاي ديپلماتيك، فروش اسلحه و همكاري‌‏هاي فني در بخش هسته‌‏اي، موجب شده تهران در برابر بحران قفقاز سكوت كند. در حالي که ديگر كشورهايي كه با روسيه روابط دوستانه دارند، به‌‏ويژه سوريه، از حمايت‌‏هاي كامل خود از حمله نظامي روسيه به گرجستان خبر داده‌‏اند.

در ابتدا سياست خارجي ايران در اين درگيري‌‏ها بسيار محتاطانه عمل کرد و در درگيري قفقاز اعلام بي‌‏طرفي نمود. در اين راستا سخنگوي وزير خارجه ايران با لحني بي‌‏طرفانه اعلام كرد: "تهران شرايط كنوني را در قفقاز دنبال مي‌‏كند و از دو كشور مي‌‏خواهد با ابزار صلح‌‏آميز به اختلافات خود پايان دهند." اما به تدريج که بحران روابط روسيه با غرب ادامه يافت و با افزايش اختلافات بين آمريكا و روسيه، چنان که در اجلاس هشتم شانگهاي نيز مشخص شد ايران در نظر دارد از اين شرايط استفاده كند و روابط خود را با روسيه به حداكثر برساند. از اين منظر، استدلال شد که ايجاد فرصت‌‏هاي جديد نيازمند ايجاد ابزار مناسب است و تنها راه به دست آوردن اين ابزار اين است كه ايران بتواند بين روسيه عليه آمريكا و اتحاديه اروپا و بالعكس اختلاف ايجاد كند. به همين سبب برخي معتقدند كه در واقع مدال طلاي ميدان نبرد اخير ميان شرق و غرب را بايد ايران بر سينه بياويزد. به زعم اين عده، اختلاف نظر اخيري كه در پي جنگ در اوستياي جنوبي ميان روسيه و آمريكا بروز كرد، موقعيت جديدي را فراهم كرده است كه از طريق آن تهران مي‌‏تواند به سه دستاورد بزرگ كه ماه‌‏ها است در انتظارشان نشسته بود، دست يابد:

1)عدم حمايت روسيه از تلاش اخير براي تصويب قطعنامه چهارم شوراي امنيت عليه ايران
2)از سرگيري روند انتقال و تامين فن‌‏‌‏آوري هسته‌‏اي نيروگاه بوشهر توسط روسيه
3)به وجود آمدن زمينه جديد براي جدي شدن فروش سيستم دفاع هوايي اس 300
روسيه به ايران

در حالي كه تلاش‌‏هاي واشنگتن براي به تصويب رساندن قطعنامه چهارم تحريم‌‏ها عليه ايران افزوده مي‌‏شد، وقوع جنگ ميان روسيه و گرجستان احتمال تصويب قطعنامه چهارم را اندک کرد. بنابراين تهديدهاي واشنگتن عليه ايران جاي خود را به تهديدات مسكو عليه تفليس داد و دولت بوش در مورد ايران سكوت اختيار كرد چرا که هيچ چشم‌‏اندازي براي تصويب چنين قطعنامه‌‏اي فعلا متصور نيست.

واقعيت اين است که روسيه‌‏اي که تا قبل از بحران گرجستان همكاري استراتژيك با غرب در موضوع هسته‌اي ايران و همراهي با قطعنامه‌هاي شوراي امنيت عليه ايران داشت، اما حالا سعي دارد با توجه به موضوع گرجستان و تشديد تنش در روابط با آمريكا به نوع ديگري از ايران استفاده ابزاري كند.

اظهارات وزير خارجه روسيه در مورد استفاده از برگ‌هاي ايران در قضيه هسته‌اي براي مقابله با غرب در خصوص قضيه‌ي گرجستان نشان داد اين کشور به طور جدي آمادگي دارد تا بر سر ايران به نفع منافع ملي‌اش معامله كند. اين موضع نشان دهنده عالي‌ترين وجه نگاه ابزاري روسيه است و اينكه مركز نگاه مسكو به ايران به قولي استراتژيك نيست، بلكه معطوف به عقلانيت ابزاري است.

روسيه سعي دارد به دو طريق از ايران در بحث گرجستان استفاده ابزاري كند؛ اول آن كه اگر بحران روابط ميان دو كشور تشديد شود ممكن است روسيه به تلافي با طرح قطعنامه چهارم عليه ايران مخالفت كند، دوم آنكه روسيه به اين نتيجه برسد كه ادامه درگيري و تشديد آن در روابط با غرب به نفع‌اش نخواهد بود، از اين رو براي تغيير وضعيت به قطعنامه چهارم عليه ايران روي بياورد، تا تيرگي روابط با غرب را تخفيف دهد. به همين دليل برخي در ارزيابي از موضع‌گيري روسيه در بحران گرجستان معتقدند احتمال دارد روسيه از قطعنامه چهارم عليه ايران دفاع كند چراکه ايران همواره از جمله كشورهايي است كه براي روسيه از درجه‌ي دوم اهميت برخوردار بوده است.

اگر موضوع لهستان و چك موضوعي است كه براي بازگشت دوباره روسيه به نقش ابرقدرتي حياتي تلقي مي‌‏شود، ايران كشوري است كه نقش ثالث را در تقابل آمريكا با روسيه دارد و روس‌ها حاضر نيستند براي كشوري كه براي منافع ملي آنها اهميت درجه دوم را دارد، حساب راهبردي باز كنند.

لذا به‌‏زعم برخي به نظر مي‌‏رسد با توجه به اين كه روسيه در حال تثبيت نفوذ جديد خود در منطقه است، همكاري‌‏هاي خود با آمريكا را در مورد موضوع هسته‌‏اي ايران از سر بگيرد. بنابراين بايد انتظار داشت كه ايران در آينده‌‏اي نزديك بار ديگر به نقل اصلي محافل سياسي و خبري دنيا تبديل شده و هرگز به سه دستاوردي كه پيشتر به آنها اشاره شده بود نايل نگردد.

در مقابل عده‌‏اي بر اين باورند که موقعيت بي‌‏طرفانه‌‏اي كه ايران بر سر مسئله قفقاز در پيش گرفته، مي‌‏تواند به عنوان علامتي به آمريكا تلقي شود. در واقع كاهش سطح روابط روسيه و آمريكا، و امکان اين که ايران بتواند در برنامه‌‏هاي هسته‌‏اي خود پيشرفت سريعي داشته باشد بسياري از كارشناسان آمريكايي را بر آن داشته تا پيش‌‏بيني كنند روسيه با اقدام آمريكا در شوراي امنيت سازمان ملل بر سر افزايش تحريم‌‏هاي اقتصادي عليه ايران مخالفت كند.

لذا علاوه بر وزير خارجه آمريکا که موقعيت اخير را براي طرح موضوع ايران در شوراي امنيت نامناسب مي‌‏داند سناتور ژوزف بايدن، معاون نامزد دموكرات در انتخابات رياست جمهوري آمريكا نيز اعلام كرد كه مانند باراك اوباما از موافقان انجام مذاكرات مستقيم با ايران براي حل بحران هسته‌يي ايران است. رايس با توجه به موضع اعلامي ايران نسبت به جنگ گرجستان اظهار کرد: «با توجه به اينکه منافع روسيه نيز در گرو توقف فعاليت‌‏هاي هسته‌‏اي ايران است، آمريکا نبايد به قيمت همکاري روسيه براي توقف برنامه‌‏هاي هسته‌‏اي ايران، گرجستان، اوکراين و کشورهاي کوچک متحد خود را به اين رقيب ديرينه واگذار کند. چنين توافقي مضحک به نظر مي‌‏رسد و ما بايد بدانيم که روسيه هرگز مطابق سليقه ما رفتار نخواهد کرد.»

اگر آمريكا بخواهد با ايران رابطه برقرار كند، برخي از كشورهاي همسايه اين امر را آغاز روابط بين دو كشور تلقي خواهند كرد كه موجب مي‌‏شود اين كشورها نيز بتوانند روابط و صادرات گاز و نفت خود را از طريق ايران به ديگر كشورها افزايش دهند.

اما از سوي ديگر توافق با كشور آمريكا نيز با محدوديت‌‏هايي مواجه است. اين كشور نيز بر اساس الزامات منافع ملي خود سياستگزاري‌‏هاي خارجي را تنظيم مي‌‏كند و در زمينه مسايل هسته‌‏اي چنان كه فايننشيال تايمز در گزارش تحليلي خود مي‌‏نويسد استاندارهاي دوگانه‌‏اي را در زمينه برنامه هسته‌اي ايران و هند پيش گرفته است.

آمريكا در حالي كه به رغم تاكيد ايران بر صلح‌‏آميز بودن برنامه هسته‌اي تهران، خواستار توقف برنامه هسته‌اي ايران است، خواستار بخشش هند و ارايه فن‌‏آوري و سوخت هسته‌اي به دهلي نو كه در سال 1974 يك سلاح هسته‌اي را آزمايش كرده است، مي‌‏باشد.

علي رغم اين كه موانع زيادي بر سر روابط بين ايران و آمريكا وجود دارد، اما اگر ايران بتواند ايجاد رابطه با واشنگتن را حتي به صورت ظاهري نيز حفظ كند، مي‌‏تواند روابط با روسيه را نيز به طور همزمان افزايش داد. در اين صورت بايد منتظر عملكرد روسيه به تعهداتش از جمله تكميل نيروگاه هسته‌‏اي بوشهر و فروش موشك‌‏هاي ضد هوايي ماند. همچنين مي‌‏توان از اختلاف بين روسيه و آمريكا استفاده كرد و روسيه و چين را در ورود ايران به سازمان همكاري‌‏هاي شانگهاي متقاعد ساخت.

لذا اختلافي كه بين آمريكا و روسيه در حال شكل‌گيري است مي‌تواند از لحاظ زماني به سود ايران باشد، اما از لحاظ راهبردي ايران نمي‌تواند كل راهبرد خود را براساس اين اختلاف قرار دهد، لذا بايد راهبرد اصلي خود را پيش برد. به گفته يکي از نمايندگان فعلي مجلس شوراي اسلامي از زماني كه روس‌ها سوخت را به نيروگاه هسته‌اي بوشهر دادند و ما سوخت لازم را دريافت كرديم، عملا ما داراي يك كشور داراي فن‌آوري هسته‌اي هستيم كه مي‌توانيم در عرصه‌ي بين‌المللي و چانه‌زني بين‌المللي، خودمان را محدود به چند كشور همانند چين و روسيه نكنيم، بلكه حتي با كشورهاي غربي هم وارد مذاكرات سازنده شويم.

در پايان بايستي به اين نکته مهم و اشاره کرد که روابط روسيه و ايران کاملا به واکنش آمريکا نسبت به مساله گرجستان بستگي يافته است. روسيه پيش از اين ثابت كرده كه مانند آمريکا دوست باوفايي براي ايران نيست و بسياري معتقدند، سياست‌‏هاي كرملين بر سر برنامه‌‏هاي هسته‌‏اي ايران با اختلافات روسيه و آمريكا، تغيير نخواهد كرد. همچنين جريان موجود در بحث اوستياي جنوبي در بلندمدت به ضرر اين کشور خواهد بود؛ چرا كه در نهايت اوستياي جنوبي پس از دريافت استقلال خواهان پيوستن به اوستياي شمالي خواهد شد كه اين رويكرد از سوي روسيه مورد پذيرش نيست.

منبع : خبرگزاري کار ايران

بالاى صفحه
اظهار نظرها
 نظر بدهيد

نام: 

عنوان: 

محتوا: