مصطفی محدثی خراسانی
در تاویل جریان اصیل شعر معاصر و مرور سیر تاریخی آن به قرن سوم می رسیم. به سال های تولد و لب به سخن گشودن بالندگی آن .
زمانی که اسلام در ایران به تمامی گسترش یافته و آموزه های هستی بخش آن در سطوح مختلف فرهنگی ایران نهادینه شده است و زبان فارسی به موازات گسترش و تعمیق این آموزه ها غنی تر و کارآمدتر شده و ظرفیت های تازه ای برای بیان اندیشه های والا پیدا می کند و چنین است که پیوند زبان و شعر فارسی تبدیل به پیوندی ماهیتی شده است.
در ادامه و با درونی تر شدن آموزه های اسلامی و قرآنی در شعر فارسی، بزرگانی چون عطار و مولانا و حافظ تجلی عرفان اسلامی را در شعر فارسی به کمال می رسانند.
حافظ که از شعر او می توان به عنوان قله شعر فارسی نام برد، این پیوند را چه در فرم و چه محتوی و چه شیوه های بیانی متاثر از قرآن به اوج رسانده است.
با توجه به میراث گران سنگ شعر فارسی به جرات می توان ادعا کرد که هیچ اثر شاخصی در شعر فارسی خلق نشده و شانس ماندگاری پیدا نکرده است مگر اینکه بهره مند از پشتوانه های آموزه های اسلامی و قرانی بوده است.
این درآمیختگی ماهیتی زبان و شعر فارسی با فرهنگ اسلامی به گونه ای است که حتی جریان روشنفکری بیمار ما هم که به تبع از روشنفکران غرب پنداشته شده بود برای اثبات روشنفکر بودن, باید علم مخالفت و ستیز با دین و مظاهر آن بردارد آنگاه که شعری ماندگار سروده است, نا خواسته نتوانسته از چنبر این آموزه ها رها شود.
آنجا که شعر با این آموزه ها پیوند نداشته، بطور کل شعری به سامان نرسیده است که قابل طرح و بحث باشد.
با این وصف شعر فارسی، بدون در نظر داشتن اینکه شاعرش چه کسی باشد اگر شانس ماندگاری پیدا کرده و در حافظه تاریخی شعر فارسی ثبت شده است، شعری مسلمان و با پشتوانه های آموزه های اسلام و قرآن است.
منبع : سایت فردا
