سيد محمد حسيني
خداحافظی جرج دبلیو بوش از کاخ سفید در حالی صورت می گیرد که روز به روز بر رسوایی های دوران هشت ساله وی افزوده می شود. آغاز انتفاضه کفش در کشورهای مختلف و حمایت های گسترده مردمی از آن، ناکامی عملکرد نظامی آمریکا در عراق و افغانستان، نگرانی جامعه بین الملل از افزایش کشت مواد مخدر در افغانستان، ، تغییر موازنه قدرت در جهان، گسترش نا موفق ناتو در شرق و تلفات آنها در پاکستان و افغانستان، بحران مالی و اقتصادی آمریکا و غرب و گسترش پدیده رکود اقتصادی و بیکاری در این کشورها و افول روز افزون قدرت آمریکا در قرن بیست ویکم برخی از ناکامی ها و تلخی های دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش است.
به روشنی می توان دریافت که بوش در کارنامه دوره هشت ساله خود در عرصه های مختلف اقتصادی و سیاسی ناموفق عمل کرده وبا چنان حجمی از شکست ها و ناکامی ها در عرصه های اقتصادی، سیاسی و نظامی همراه بوده است که بسیاری از تحلیلگران برون رفت از آنها را صرفا در دوره ای بلند مدت ، آینده ای غیر قابل پیش بینی و یا حتی بعید انتظار دارند،اما آنچه در این مقال مورد بررسی قرار می گیرد، عملکرد وی در حوزه سیاست ها و فعالیت های اقتصادی است.
بوش که در دوران ریاست جمهوری خود، جز احساس تنفر از چهره آمریکا، تصویر دیگری در ذهن مردم جهان ایجاد نکرده است، چند ماه قبل از حملات یازدهم سپتامبر وارد کاخ سفید شد و با بدتربن بحران مالی تاریخ بشریت و در سایه ترس از عواقب رکود اقتصادی، کاخ سفید را ترک خواهد کرد.
وی در حالی دولت را از کلینتون تحویل گرفت که اقتصاد آمریکا از توانمندی بالایی برخوردار بود زیرا کلینتون توانسته بود اقتصاد بحران زده آمریکا را که در بسیاری از حوزه ها از رقبای اروپایی و ژاپنی خود عقب مانده بود به جایگاه قدرتمند جهانی بازگرداند. این مسئله در حالی اتفاق افتاد که بسیاری از اقتصاد دانان، سقوط آزاد سریع اقتصاد آمریکا را پیش بینی کرده بودند اما این اتفاق نیفتاد و رونق مثال زدنی دوران ریاست جمهوری کلینتون در کنار رکود شدید در ژاپن و رکود نسبی در اروپا به وقوع پیوست.
کلینتون از قدرت سیاسی ایالات متحده در عرصه اقتصاد حداکثر استفاده را برد و از این طریق با تحمیل انواع قراردادها به ژاپن و کشورهای اروپایی و سازماندهی مجدد صنایع آمریکا و برخی شرکت های معتبر آمریکایی که در آستانه ورشکستگی قرار داشتند، به آنها جان تازه ای بخشید، تا اینکه نوبت به بوش پسر رسید و جمهوری خواهان وارث دموکرات ها شدند.
جرج بوش که سیاست های اقتصادی خود را بر کاهش بیشتر مالیات ها و لیبرالیزه کردن اقتصاد متمرکز کرده بود، هزینه های نظامی را به شدت بالا برد و بدون هراس از کسری بودجه، مالیات ها را کاهش داد.
اتخاذ این رویّه، باعث شد تا اوضاع اقتصادی آمریکا به تدریج رو به وخامت پیش رود و نشانه های بحران از همان سال های آغازین ریاست جمهوری بوش به تدریج آشکار گردد.
پس از حوادث یازده سپتامبر سال 2001 و وارد آمدن شوک عظیم روانی ناشی از عدم اعتماد به آینده به بازارهای مالی آمریکا و ایجاد زمینه های رکود، تیم اقتصادی بوش مرتکب بزرگترین خطای تاریخی خود شد و با کاهش دادن نرخ بهره در مدت کوتاهی از 6 درصد به یک درصد، پیش زمینه لازم را برای وقوع بحران مالی اخیر به وجود آورد.
در سالهای 2002 و 2003 وبر اساس آمار رسمی دولت آمریکا، نرخ فقر در این کشور شروع به افزایش کرد و به 12.5 درصد رسید. این رقم در مورد سرخ پوستان بومی و سیاه پوستان این سرزمین حدود 25 درصد اعلام شده و عمق فاجعه آنجاست که در همان سال حدود 12.5 میلیون کودک در این کشور در فقر زندگی کرده اند. این مسئله در حالی اتفاق افتاد که طبق اعلام نتایج آماری سازمان آمار ایالات متحده، فقر گسترده و شکاف طبقاتی هیچ گاه تا به این اندازه وخیم نبوده است.
هرچند وجود پدیده ای مانند فقر عظیم در کشوری مانند امریکا که مردم دنیا عموما آنجا را مهد رفاه و آزادی و قبله آمال خود می دانند در نگاه اول بسیار عجیب به نظر می رسد ولی واقعیت آن است که فقر گسترده، گرسنگی، بیکاری رو به افزایش و بی خانمانی در حالی ادامه دارد که کاخ سفید با صرف میلیاردها دلار، ادعا می کند که برای گسترش عدالت و آزادی، جنگ علیه تروریسم را در افغانستان و عراق به راه انداخته است.
از سال 2004 میلادی ارزش دلار در برابر یورو شروع به کاهش کرد و از سوی دیگر کسری بودجه روند صعودی در پیش گرفت. ارزش سهام روند نزولی پیمود وشرکت های بزرگی مانند انرون، ورلدکام و ... دچار ورشکستگی شده و از چرخه حیات خارج شدند.
در سال 2005، حدود 455 میلیارد دلار از بودجه خود را به مجتمع های صنعتی، نظامی سرازیر نمود و با این کار نیمی از کل هزینه های دفاعی و نظامی دنیا را از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت کرد و در سالهای انتهایی حکومت خود، این رقم را به 600 میلیارد دلار افزایش داد.
جرج بوش درسال 2006 ازمحل کاهش بودجه مراکز کنترل بیماری ها ویارانه های مربوط به کشاورزان، بودجه نظامی ایالات متحده رابه میزان 5/4 درصد افزایش داد وغرامت پرداختی به سربازان آمریکایی را از رقم 5/2 میلیون دلار به5/1 میلیون دلار رساند که این عمل باعث شد ثروتمندان آمریکا روز به روز ثروتمندتر و فقرا فقیرتر شوند.
درسال 2007 علایم بحران مالی در اقتصاد آمریکا به روشنی آشکار شد و با وقوع بحران مالی و اقتصادی در سال 2008 که به زعم برخی از اقتصاد دانان بزرگترین بحران مالی تاریخ بشریت قلمداد می شود کلکسیون فجایع و ناکامی های بوش در کارنامه سیاه وی تکمیل گردید.
طبق گزارشات سازمان های بین المللی، دوران ریاست جمهوری بوش باعث کاهش شدید هفت شاخص مهم اقتصادآمریکا شده است به طوریکه بالاترین کسری تراز تجاری در طول تاریخ (حدود 614 میلیارد دلار)، بالاترین بدهی دولت در چند دهه اخیر( 6800 میلیارد دلار)، ، آغاز موج جدید رشد بیکاری ( حدود 5.4 درصد)، پایین ترین سطح پس انداز ملی در سه دهه اخیر( 13 درصد GDP) و کاهش حجم سرمایه گذاری به کمترین رقم در 14 سال گذشته (17.3 درصد GDP ) و رشد اقتصادی 0.5 درصدی و بی سابقه ترین کسری تراز مالی دولت گویای وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا در سال پایانی دولت بوش است.
بدین ترتیب به جرات می توان گفت که تمامی شاخص های مهم اقتصادی آمریکا از ابتدای دوره ریاست جمهوری بوش تا کنون روندی به شدت منفی طی کرده و درسال پایانی این دوره، اکثر این شاخص ها بدترین رکوردهای تاریخ این کشور را یکی پس از دیگری می شکند.
حال، منفورترین رییس جمهور آمریکا که 8 سال پیش با ادعاهای فراوانی وارد عرصه شد، با کارنامه ای سیاه و ناخوشایند و با همه مشکل آفرینی ها و چالش های اساسی که ناشی از بی کفایتی شخصی وی بود با بدرقه لنگه کفش ، تا چند روز دیگر از کاخ سفید خارج می شود و برای جانشین خود یک کشور بازنده اقتصادی را با شش میلیون فقیر، دوجنگ و یک بحران به ارث می گذارد و آنچه می ماند، تاریخ است و وقایع رخ داده در روز شمار تاریخ، که بوش با دست خود دورانی ننگین را برای خود رقم زد.
منبع : خبرگزاری صدای افغان
