علی شکوری راد
به نظر می رسد همۀ آنچه بر سر انتخابات دهم ریاست جمهوری آورده شد ذیل یک رویکرد استراتژیک در جناحی که اکنون بر سر کار است و کانون قدرت حاکمیت را در اختیار دارد قابل تعریف و تجزیه و تحلیل باشد است و آن چیزی نیست جز مذاکرۀ مستقیم با امریکا و برقراری رابطه با آن.
این رویکرد در گذشته تحت عنوان تنش زدایی در روابط بین الملل مورد توجه دولت های هاشمی رفسنجانی و خاتمی نیز بوده است
اولین بار آقای عطاءالله مهاجرانی سخنگوی دولت هاشمی در سال 69 موضوع مذاکرۀ مستقیم را مطرح کرد که با واکنش تند هر دو جناح سیاسی کشور مواجه شد. رهبری نظام چنین پیشنهادی را در بهترین حالت نشانۀ مرعوب شدن دانستند و فشار به حدی شد که آقای مهاجرانی ناچار به توضیح، رفع اتهام از خود و ارجاع امر به رهبری شد.
آقای رجایی خراسانی که در زمرۀ جناح راست محسوب می شد و در زمان جنگ سالها سفیر ایران در سازمان ملل بود نیز در سال 72 در حالی که دیگر موقعیت دیپلماتیک نداشت طی نامۀ مفصلی خواستار مذاکره و برقراری رابطه با امریکا شد اما پیشنهاد او چندان مورد توجه واقع نشد.
وقتی آقای خاتمی در سال اول زمامداریش با خبر نگار CNN مصاحبه کرد و سخنانی بر زبان راند که حکایت از عزم وی برای کاهش تنش در روابط با امریکا داشت تهاجمات جناح مقابل به او آغاز شد. این تهاجمات به حدی سنگین بود که موجب شد خاتمی علی رغم محبوبیت بسیار زیاد در عرصۀ ملی و بین المللی از برداشتن قدمهای بعد باز بماند تا جایی که از مواجهۀ مستقیم با کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا، در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل طفره برود ویا از حضور در جمع سران کشورها در هنگام گرفتن عکس دسته جمعی در آستانۀ هزاره سوم صرفنظر بکند.
نه هاشمی و نه خاتمی اجازه نیافتند به ابتکار عمل در این زمینه دست بزنند در حالی که حد اقل در دورۀ خاتمی که دارای رأی بالا و پایگاه مردمی وسیع بود و در عر صۀ بین الملل با پیشنهاد گفتگوی تمدنها و تصویب آن در سازمان ملل به یک چهرۀ محبوب بین المللی تبدیل شده بود فرصت بسیار مناسبی برای مذاکره و احتمالاً برقراری رابطه از موضع عزت، حکمت و مصلحت که از سوی رهبری به عنوان چارچوب مناسبات بین المللی تبیین شده بود فراهم آمد. در آن زمان درامریکا دموکراتها بر سر کار بودند و بطور مشخص کلینتون که به اندازۀ سلف و خلف خود منفور نبود در رأس دولت قرار
داشت. دولت امریکا برای ابراز حسن نیت خود برای اولین بار از نقش خود در کودتای 28 مرداد سال 32 علیه دولت ملی دکتر مصدق انتقاد و از مردم ایران عذرخواهی کرد. آنها درخواست نکردند که در عوض، دولت ایران از ماجرای تسخیر سفارتخانۀ آن کشور در سال 58 توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که منجر به تحقیر آمریکا در عرصۀ جهانی شد انتقاد و یا بابت آن عذرخواهی کند. همان زمان گفته می شد اگر اکنون که در موقعیت بسیار خوبی قرار داریم ابتکار عمل را در دست نگیریم و با عزت در این مسیر قدم بر نداریم در آینده ناگزیر خواهیم شد در شرایطی به سراغ مذاکره و گفتگو برویم
که موقعیت ما مناسب نبوده و ابتکار عمل در دست ما نباشد.
اگر در انتخابات سال گذشتۀ امریکا بجای اوباما، مک کین انتخاب شده بود و سیاست تند او در قبال ایران در برنامۀ دولت امریکا قرار می گرفت شاید در ایران نیز احمدی نژاد مجدداً رئیس جمهور نمی شد چرا که بی اعتنایی جمهوری خواهان به نامه نگاری هاو نشانه های تمایل دولت ایران به مذاکره ثابت شده بود بنابراین استراتژی مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا به محاق می رفت و سامان دهی عرصۀ سیاست داخلی که بدلیل سوء رفتار و عملکرد احمدی نژاد و دولتش به شدت آسیب دیده بود در اولویت قرار می گرفت. در آن حالت دیگر هرگز احمدی نژاد گزینۀ مطلوبی برای گسترش اعتبار
داخلی نظام تلقی نمی شد و ادامۀ کارش وجهی نمی یافت که لازم باشد این مقدار از حیثیت نظام برای آن خرج بشود.
رویکرد اوباما نسبت به ایران مانند سایر دولت های دموکرات امریکا تنش زدایی، مذاکره و برقراری رابطه است اما او با یک تضاد مواجه است. ضعف پایگاه داخلی دولت ایران در حال حاضر برای او که می تواند برای امتیاز گیری بیشتر بر سر میز مذاکره از آن استفاده کند مطلوب است اما تعامل و باز کردن باب مذاکره با چنین دولتی که در معرض اعتراض های گستردۀ مردمی ست برای وجهۀ دموکرات او خوب نیست. به همین دلیل او ترجیح داده است بجای رئیس جمهور ایران با رهبری نظام که دارای پایگاه سنتی گسترده تر و نفوذ کلام بیشتر است مکاتبه کند.
بنابراین می توان دریافت که استراتژی رفع تنش سیاسی با امریکا و برقراری رابطه که پنجرۀ فرصت آن دوباره با حضور اوباما در راس دولت امریکا به روی سیاست ایران گشوده شده است در اولویت یافته و به همین دلیل فرصت اعتماد سازی با ملت مورد بی توجهی قرار گرفته است چرا که گمان می رود فرصت در عرصۀ سیاسی خارجی از دست رفتنی ست اما ایجاد فرصت در عرصۀ سیاست داخلی در اختیار است. بر اساس چنین تحلیلی می توان فهمید چرا این همه هزینه برای ابقای احمدی نژاد پرداخت شده است و چرا او پیروز انتخابات در مرحلۀ اول و با قریب 25 ملیون یعنی 64 در صد آراء اعلام شد. چنین
رأیی لازم بود تا در داخل به عنوان فرصت بهتری نسبت به دورۀ خاتمی که 22 ملیون رای را به خود اختصاص داده بود اما فرصت مذاکره نیافت تلقی شده و در خارج به عنوان پر بودن دست و کافی بودن پشتوانۀ مردمی مذاکره کننده معرفی شود تا طرف مقابل نتواند او را برای مذاکره کوچک پنداشته و با بزرگتر او مکاتبه نماید.
اما هیچ چیز جز گشوده بودن پنجرۀ فرصت مذاکره و برقراری رابطه با امریکا درست دریافت و محاسبه نشده بود.اکنون پس از اعتراضات مردمی به نتیجۀ اعلام شدۀ انتخابات، اعتماد ملی به دولت در نازل ترین سطح آن است و اعلام رای 25 ملیونی هیچ اعتباری تولید نکرده است. آنچه بیش از هر چیز مردم را برآشفته کرد بی احترامی به شعور آنها و نادیده گرفتن آن بود. شعور آنها در محاسبات وارد نشده و برای آنها بدون اطلاع و رضایتشان تصمیم گرفته شده بود و به همین دلیل آنها با هر فکر و سلیقه ای در کنار هم قرار گرفتند تا نسبت به تحقیر خود اعتراض کنند. تحقیری که با دادن عنوان
خس و خاشاک به آنها تشدید شد. آنها مخالف نبودند که رئیس جمهورشان با پشتوانۀ 25 ملیون رأی در مذاکرات شرکت کند اما این کار را خودشان باید انجام می دادند و البته با شرکت در انتخابات و دادن رأِ به نامزد مورد نظرشان این کار را کردند.
اگر دیگران خود را با نظر مردم هماهنگ می کردند ما اکنون یک رئیس جمهور داشتیم با 25 ملیون رای که نه فقط به صندوق ریخته شده بود بلکه تأیید آن را نیز با حضور گستردۀ مردم در خیابانها شاهد بودیم.
شرکت در اجلاس اخیر سازمان ملل که اخیراً برای پنجمین بار توسط احمدی نژاد تکرار شد، نشان داد موقعیت بین المللی او اکنون در نازل ترین سطح پنج سال گذشته است. دست او خالیست و این برای ایران که به هر حال اکنون احمدی نژاد نماینده آن شناخته می شود اصلاً خوب نیست. اما او می تواند هدیه ای برای طرف امریکایی دموکرات خود داشته باشد تا شاید موقعیت او را در مذاکرات بهتر کند. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در زمان حاکمیت دموکراتها سفارت آمریکا در ایران را تسخیر کردند تا واکنشی باشد به ظلم تاریخی دولت امریکا در حق ملت ایران که با انجام کودتای 28
مرداد به شاه فرصت داد 25 سال دیگر به ناروا بر ملت ایران حکومت و ستم کند. آن دانشجویان موجب تحقیر دولت امریکا شدند و موجب شدند کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا بر خلاف معمول نتواند برای بار دوم از مردم امریکا رأی بگیرد و این امر موجب سرشکستگی دموکراتها شد. اکنون تعدادی از آن دانشجویان از جمله دکتر محسن میردامادی که عضو شاخص مرکزیت آنها بود اسیر و در زندان نظام جمهوری اسلامی هستند. آقای احمدی نژاد در پاسخ به عذرخواهی وزیر خارجه و رئیس جمهور دولت دموکرات کلینتون بابت کودتای 28 مرداد می تواند اعلام کند که سران دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
اکنون در زندان نگهداری می شوند و در انتظار محاکمه هستند.
او حتی می تواند اعلام کند در همان زمان او عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بوده و با تسخیرلانۀ جاسوسی امریکا مخالف بوده و در آن حرکت شرکت نکرده است. جناب کارتر خوشبختانه هنوز زنده است و با چنین سخنانی می توان دل او را بدست آورد. او این روزها وقت خود را صرف عدالت و مهرورزی در جهان می کند. رابطۀ او با ما می تواند تأثیر مثبتی بر رابطۀ اوباما با ما داشته باشد.
منبع : نوروز
