در بین نزدیکان محمود احمدی نژاد ، دو مرد مورد اطمینان کامل او هستند. هر دو از دوستان قدیمی، بسیار مذهبی و دارای دیدگاهی شبیه به دیدگاه رئیس جمهور می باشند. از بین دو فرد، اسفندیار رحیم مشائی و مجتبی ثمره هاشمی ، تنها این اسفندیار رحیم مشائی است که گه گاه زیر پرژکتور انتقادات و خصومتهای روحانیون ارتدوکس رژیم قرار می گیرد. مردی که از بیان ذهنیت خود واهمه ای ندارد و بدون هراس و تردید آنچه که به نظرش درست می اید را بر زبان می آورد به نظر می آید که محافظه کاری و سانسور در کارش نیست. چنین رفتاری در کشور محافظه کاری مانند ایران یک نو آوری و حرکتی غیر معمول محسوب می شود بخصوص در بین روحانیونی که از هر نوع تغییر و ابداع و بدعت گذاری اکراه دارند. در کشوری که بیشتر سیاستمداران آن تظاهر می کنند تا مورد تائید و لطف رهبر قرار گرفته و در قدرت باقی بمانند، افرادی نظیر مشائی که حرف خود را مستقیم و بدون واهمه بر زبان می آورند بسیار نادرو بسیار ناخوشایند به نظر می آیند.
اما به خاطر همین تفاوت عمده است که بسیاری از روحانیون محافظه کار، از روحانیونی که درجه علمی و مذهبی آنها پایین است ،مانند حجت الاسلام حمید رسایی نماینده مجلس گرفته تا روحانیون عالی مقام و دارای رتبه آیت اللهی مانند محمد تقی مصباح یزدی و احمد جنتی دبیر شورای نگهبان، تمامی توان خود را به میدان آورده اند که رئیس جمهور عذر رئیس دفتر خود را بخواند.
در ایران مانند دیگر کشورهایی که نظام دیکتاتوری دارند، تنها رهبران بایستی به نظر بسیار محبوب و در نگاه اذهان عمومی باشند. در ایران نیز تنها یک نفر بایستی مورد ستایش همگان قرار گرفته و قادر باشد تا نظریه های خود را بدون قید و شرط درباره مسائل مذهبی گرفته تا منافع ملی بیان کند و آن فرد کسی نیست به غیر از آیت الله علی خامنه ای . حتی رئیس جمهور زمانی می تواند بعد از انتخابات زمام امور را به دست بگیرد که رهبر حکم ریاست وی را تایید کرده باشد، بنابراین در چنین شرایطی هیچکس نباید جالبتر از رهبر و یا در مقابل او قرار بگیرد.
اما اینک وضع بگونه ای شده است که در بین روحانیت یک نوع وحشت و هراس از هدف واقعی احمدی نژاد درباره نوع حکومت داری و نقش روحانیون در این سیستم ایجاد شده است. آیا این امکان وجود دارد که فردی نظیر احمدی نژاد همان کسی باشد که به نقش سنتی روحانیون در ایران و به دیکتاتوری ولایت فقیه پایان دهد؟ و اگر چنین اتفاقی بیافتد، چه نوع دولتی جایگزین آن خواهد شد؟
" ما باید هشیار باشیم"، آیت الله مصباح یزدی کسی که به نظر می آمد رهبر معنوی محمود احمدی نژاد بوده باشد، آین عبارت را بر زبان می آورد. چنین اظهاری حتی اصلاح طلبان را نیز شگفت زده کرده است. مصباح می گوید:" افراد بخصوصی هستند که بدون شرم مکتب ایرانی را می خواهند جایگزین مکتب اسلام کنند. اینها خارجی ها هستند، از داخل ما نیستند." اشاره مصباح به صراحت اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد را نشانه می گیرد.
شاید واقعیت سیاست ایران دارد از پرده بیرون می افتد و شاید به زودی باید منتظر نوع تازه ای از ارتباط بین محمود احمدنژاد و بخش افراطی روحانیت دست راستی باشیم. این تغییر در سیستم می تواند شامل برخوردهای بیشتر و واضح تر رئیس جمهور با روحانیت در سیاست باشد و این شکاف بی شک در زمان انتخابات بعدی ریاست جمهوری عمیق تر خواهد شد.
نکته ای که زنگ خطر را در گوش مصباح یزدی نواخت، فردی که مشهور به افراطی گرایی در مذهب شیعه است، تنها اظهارات رحیم مشائی درباره ایران و اسلام نبود. شاید واکنشی بود به احتمال بیرون رفتن روحانیون از صحنه سیاسی ایران در آینده ای نچندان دور. آیت الله های ایران از هم اینک نگران موضوع جانشینی آیت الله خامنه ای و آینده این مقام هستندد و نگرانی آنها دو چندان خواهد شد اگر که در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و یا همفکران او ضرورت یافتن جانشین برای آیت الله خامنه ای پیش بیاید.
درخواست مکرر احمدی نژاد برای یک مناظره با رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما، علی رغم تمام مخالفتی که رهبر ایران با گفتگوی مستقیم با آمریکا دارد، روحانیون بلند مرتبه را بیشتر درباره هدف واقعی احمدی نژاد به شک انداخته است.احمدی نژاد همواره علاقه خود را به صورت آشکار بدون درنظر داشتن تائید و یا عدم تائید رهبر درباره گفتگو با آمریکا ابراز کرده است. و در آخرین دیداری که در اسفند ماه گذشته از قم داشت، اهمیتی به ملاقات روحانیون در قم و شنیدن اظهارات آنها نداد. وقتی که شایعه ای مبنی بر روی گرداندن آیت الله های قم از ملاقات با احمدی نژاد بر سر زبانها افتاد، دفتر احمدی نژاد در بیانیه ای اعلام کرد که این رئیس جمهور بود که به دلیل تراکم برنامه های از پیش تعیین شده، موفق به ملاقات علمای اعظم قم نشد!
یک ترس زیر پوستی به بدنه روحانیت سنتی ایران رخنه کرده است و آنها نگران هستند که شاید احمدی نژاد برنامه آن را داشته باشد که یکی از نزدیکان خود را در دور بعدی به مقام ریاست جمهوری برساند و بساط حکومت آنها را برچیند. نگرانی آنها بیشتر برای روزی است که آیت الله خامنه ای حضور نداشته و احمدی نژاد بتواند تمامی روحانیون سیاستمدار را بازنشته و به مراکز علمیه قم بفرستد. شاید آنهایی که از این تصمیم ناخرسند باشند مانند حجت الاسلام حمید رسایی که هر روز پایش را در کفش رئیس جمهور می کند، راه دیگری در پیش داشته و مثلا مجبور شود که اثاثیه خود را بسته و به راهی دورتر و مثلا به نجف اشرف مهاجرت کنند.
در حالی که خواندن فکر محمود احمدی نژاد غیر ممکن است، این موضوع حتمی است که در دوران پس از انتخابات سال گذشته، رئیس جمهور به شدت در حال یافتن راهکارهایی برای بهتر کردن رابطه خود با جوانان، روشنفکران و طبقه متوسط جامعه ایران است. هفته گذشته در مراسم بزرگداشت خبرنگار، رئیس جمهور از قوه قضائیه خواست که پرونده کلیه خبرنگارانی که به دلیل انتقاد از دولت تحت پیگرد قرار گرفته اند را مختومه اعلام کند. اما روز بعد آیت الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه درخواست رئیس جمهور را غیر واقعی نامید. لاریجانی رییس جمهور را به عدم درک صحیح از قانون و همچنین "داشتن توقع نادرست" نیز متهم کرد و گفت:" این چه توقع نادرستی است که رأی حسب میل ما باشد و گرنه متهم شوند به اینکه قوه قضاییه میگردد تا کسی را محکوم کند".
اهمیتی ندارد که بگوییم ایرانیان با احمدی نژاد هستند و یا با او نیستند، نکته غیر قابل انکار این است که شمار بسیاری از دیدن اینکه دولت در مقابل سیستم حاکم و در راس آن آخوندهای سیاستمدار می ایستد دچار شعف بی پایان می شوند. عبارتی که رحیم مشائی در سمینار ایرانیان اندیشمند خارج از کشور در تهران بر زبان آورد،چیزی نبود به غیر از آنچه که بیشتر ایرانیان به آن اعتقاد دارند.
روحانیون ارتدوکس یا تندروهای سنتی مانند مصباح یزدی و دیگرانی که به رئیس جمهور برای اخراج رحیم مشائی فشار می آورند، بدون آنکه بدانند به محبوبیت مشائی در بین مردم میافزایدند و او را فردی متفاوت در نظام فعلی به مردم معرفی می کنند. ایرانیانی که از حکومت روحانیون و قرائت افراطی که از اسلام دارند به تنگ آمده اند به هر حکومتی که مذهب را از حکومت جدا بداند خوش آمد می گویند. در حالی که چنین طرز فکری می تواند بسیار خطرناک باشد و قدرت را به دست نیروهای نظامی و سپاه بدهد، شاید برای تغییر و بیرون آمدن از بن بست وضعیت فعلی اجتناب ناپذیر باشد... آیا این همان چیزی است که محمود احمدی نژاد به آن می اندیشد و روی آن حساب باز کرده است؟