دوشنبه 22 رمضان 1432هـ - 22 اوت 2011م
آخرین به روز رسانی: دوشنبه 22 رمضان 1432هـ - 22 اوت 2011م KSA 20:06 - GMT 17:06

اشتباه نكنيم، قذافى يك نظام بود!

دوشنبه 22 رمضان 1432هـ - 22 اوت 2011م
ناصر شریفی
ناصر شریفی

اكنون كه قذافى از قدرت كنار زده شده و بقولى براى خود و نه حتى براى فرزندان اسير شده اش "دنبال سوراخ موش مى گردد"، براى خيلى ها راحت آن است كه از او به عنوان يك "فرد" سخن بگويند. البته او اكنون در واقع يك فرد است، چه به دنبال ثبت و ابقاى نام خود در تاريخ مبارزات "ضد استعمارى" باشد، چه از بيم جان به نزديكترين افراد خود هم اعتماد نكند و چه خود را براى محاكمه تسليم نمايد. او اينك فقط يك "فرد" است با تمام نقاط ضعف و توانايى هاى يك فرد در حالت استيصال. اما مخالفان و موافقان او طى چندين دهه سعى كردند او را يك "فرد" بدانند و نه يك نظام.

مخالفان قذافى طبق دستور العمل سياسى "دشمنت را كوچك و محدود كن" او را بى توجه به نظامش مورد حمله و تمسخر قرار مى دادند و دوستان و هواداران ريز و درشتش نيز براى ساختن "قهرمان" ديگرى در "مبارزات ضد استعمارى" به او به عنوان يك فرد استثنائى اشاره مى كردند. اما او يك "نظام" بود، نظامى كه مثل ساير رژيم ها پيكره و قاعده و نيز مدافع و مشاور داشت و بر همين مبنا هم، ظهور و سقوط كرد. تاريخ اين ظهور و سقوط بايد مطالعه شود و مورد عبرت قرار گيرد.

اين سرهنگ "انقلابى" و همراهانش نزديك به 42 سال پيش سلطنت محمد ادريس سنوسى را در ليبى سرنگون كردند. بى توجه به انگيزه اوليه و عوامل مساعد آن كودتا، اگر آنان "خشت اول را كج نمى نهادند" شايد اوضاع درست پيش مى رفت و كار به حوادث امروزه نمى كشيد.

قذافى و همراهانش يك كودتاى نظامى كردند و اين با معيارهاى آن زمان منافاتى نداشت. كودتايشان بدون خونريزى بود و اين هم يك امتياز بود. شعارهاى انقلابى و مردمگرايانه دادند و اين هم مثبت مى نمود. اما آنها خيلى جاها چراغ چپ زدند ولى به سرعت راست رفتند، يا شعار دادند تا شعار دهندگان واقعى را از صحنه بدر كنند.

بعضى از خاطرات و اسناد تاريخى، گوياى حقايقى هستند كه براى دوست و دشمن، راست و چپ، انقلابى و "ضد انقلاب" بطور وحشتناكى شگفت آور مى باشد. زيرا يكى از خصوصيات ما افراد بشر نياز به داشتن مسلمات و يقينيات است. لذا وقتى براى ما روشن مى شود كه آنچه را چندين دهه در ذهن خود به فلان مفهوم مى شناختيم در واقع معنا يا واقعيت ديگرى را در خود پنهان مى كرد، طلبعتاً دچار حيرت و شك مضاعف مى شويم.

ظهور "افسران وحدت گراى آزاديخواه" به سركردگى قذافى در سپتامبر 1969 در صحنه رهبرى ليبى يكى از همين موارد است. ميليونها نفر در جهان شايد به عقل اين رهبر فرزانه شك كرده اند، اما در گرايش "چپ و انقلابى" و گاه "اسلامى و عربى" او كمتر كسى ترديد داشت. ليكن در اين ميان اشاره به يك رويداد، ضرورى مى نمايد.

آن گونه كه اكنون افشا شده است در فوريه 1962 آرمند هامر مدير شركت نفتى امريكايى اكسيدنتال در ليبى به پادشاه اين كشور گفته بود كه امريكا مايل است ليبى نفتش را كمى ارزانتر كند تا غربى ها مابه التفاوت آن را براى توسعه كشورهاى افريقايى بكاربرند. اما پادشاه ليبى پاسخ داده بود كه اولا ما خود به توسعه نيازمنديم، ثانيا استعمار ايتاليا به ما كم ضرر نزده و بايد جبران كنيم، ثالثا اگر قرار بر كمك باشد بايد نخست به كشورهاى عربى كه در كنار ما ايستادند كمك كنيم، رابعا بايد ديد كه افريقا را چه كسانى به اين روز نشاندند و مردمانش را به بردگى گرفتند تا آنها جبران مافات كنند، خامسا ما پارلمان داريم و همچون شما بايد به كنگره خود مراجعه كنيم.

مى گويند سنگين ترين سخن پادشاه ليبى بر فرستاده امريكايى آخرين قسمتش بود. تا آنجا كه دكتر على الساحلى رئيس دربار آن زمان ليبى مى گويد: صداى هامر را هنگام بيرون آمدن از قصر شنيدم كه مى گفت: "اين كشور به پارلمان و كنگره نياز ندارد. ما فقط به يك نفر نياز داريم كه بتوانيم با او به تفاهم برسيم". همين مقام پيشين ليبى مى افزايد: از اين سخن اخير وحشت كردم زيرا فهميدم امريكايى هاى ديوانه تدارك يك كودتا را عليه ما خواهند ديد.

چه اين روايت را بپذيريم و چه ناديده بگيريم، ليبى طى حاكميت چهل و دو ساله معمر قذافى يك نفر را داشت كه بايد سايرين با او به تفاهم مى رسيدند. اين كشور نه به معناى واقعى پارلمان داشت و نه رهبر آن نيازى به نظرخواهى از مردم مى ديد. واژه هايى همچون رفراندوم، حزب، مطبوعات آزاد، مشاركت در تصميم گيرى و امثال اينها در ليست ممنوعات بود. رهبر طرابلس نظامى را ساخته بود كه بدون قانون اساسى، همه در آن وظايف خود را مى دانستند. عده بسيار محدودى از پول سرشار نفت سرخوش و سرمست بودند و ميليونها انسان در بى سوادى و فقر، همچنان به زندگى قبيله اى خود قناعت مى كردند. جالب آن است كه پسر قذافى دكتراى فلسفه هم مى گيرد و با گرفتن ژست آزاديخواهانه سعى در ترميم زخمها و شكافها مى كند. اما "بهار عربى" برفهاى زمستان استبداد پدرش را امان نمى دهد.

هويدا نخست وزير آخرين شاه ايران زمانى گفته بود: نگوييد شخص اول مملكت. ما كه شخص اول و دوم نداريم. ما يك شاه داريم و يك ملت. طبعاً منظور هويدا از ملت، رعيت فرمانبردار چشم و گوش بسته بود. اما در اين ميان، مشكل آن است كه چشم و گوش ها بسته نمى ماند و نظامهايى كه از اساس بر پى هاى نا استوار پايه ريزى شده اند، در برابر اراده جمعى ميليونها انسان آگاه همچون كاخهايى مقوايى در هم مى پيچند و مى ريزند.

بارى، قذافى يك نظام بود. او "كتاب سبز" را داشت كه رهنمودهاى داهيانه رهبرى را در بر مى گرفت، هر چند بقول يكى از متفكران معاصر عرب كسى از آش شله قلمكارش سر در نمى آورد. به هر حال ايده ها و تكيه كلامهايى داشت كه اگر نگوييم الهامبخش هوادارانش بود لا اقل كادر تزيينى بالاسر خيلى ها را تشكيل مى داد. قذافى شعار راه سوم را مطرح مى كرد و اين يعنى نه شرقى، نه غربى، يا به عبارتى نه سوسياليسم و نه سرمايه دارى بود. جاذبه اين شعار "استقلال طلبانه" بر كسى پوشيده نيست. ملل جهان، در جستجوى هويت، از كسى حمايت مى كنند كه ادعاى مبارزه و ايستادگى كند يا حداقل بر طبل "عزت و اعتلا" بكوبد وقذافى يكى از آنها بود كه در حرف به كمتر از "قله" رضا نمى داد و ملتش را بقول خودش در اوج مى خواست.

او و يارانش كه تقريباً همگى ريزش كردند و بخصوص طى ماههاى اخير به شورشيان پيوستند، يا به كشورهاى ديگر پناه بردند، نظامى را با ايده شوراهاى خلقى به وجود آورده بودند. اما خدا مى داند كه اين خلق درمانده و گرفتار نان شب چگونه مى توانست به همين شوراها راه يابد، حرفش را بزند و به آزادى و امنيتِ پس از اظهارنظر نيز مطمئن باشد.

نظام تك صداى فرو ريخته ليبى ارتش و وزارتخانه و خيلى چيزهاى مرسوم جهان را نداشت يا دست كم اسم آنها وشيوه تشكيل و استمرار كار آنها را بكلى دگرگون كرده بود. ظاهراً قاعده "خالف تُعرَف" (مخالفت كن تا سرشناس شوى) در مورد رژيم قذافى بيش از خيلى از نظامهاى ديگر جهان صدق مى كرد.

قذافى گمان مى كرد كه نظام "تافته جدا بافته" او و همفكران و مطيعانش تا ابد پا بر جا مى ماند. او حتى زمانى كه رژيمهاى بن على و مبارك در تونس و مصر از هم پاشيدند، به تمسخر گفت: غربيها مى دانند كه بعضى از رژيم ها از رده خارج گشته و "تاريخ گذشته" شده اند، لذا با سقوط آنها مخالفت نمى كنند يا حتى با اين سقوط همراهى مى كنند. چيزى شبيه به همين حرفها را از دهان ديكتاتور ديگرى در خاور ميانه هم شنيديم كه پيش از بروز اعتراضات در كشورش با اعتماد به نفس شديد از مصونيت خود و حزبش در برابر امواج انقلابهاى عربى سخن مى گفت. اما به يقين او و نظامش نيز به همين سرنوشت دچار خواهند شد.

قذافى و قذافى ها فرد و افراد نيستند، بلكه نظامهايى هستند حتى فراتر از خدم
و حشم و بادمجان دور قاب چين ها. آنها سپاهيان، مديران و كارشناسان بسيارى را دارند كه نفعشان اقتضا مى كند در تصحيح واقعيات و ديدن حقايق به رهبرى كمك كنند. اين رهبران برهنه تر از آنند كه اطرافيان و ديگر هوادارانشان اين برهنگى را نبينند. خيل هوادار حداقل مى بيند كه آنان مردمان حق گو،آزادى طلب و مساوات خواه را به زنجير مى كشند، در خفا و علن به تير كينه و انتقام مى گيرند، تجاوز مى كنند، به ترويج خرافات و مخدرات مى پردازند، ولى به اين حقيقت كه برهنه اند تن نمى دهند. اين خيل عظيم مى بيند كه اكنون به بركت رسانه ها و خيزش انقلابى توده هاى آگاه، "جنبيدن آن پشه عيان در نظر" همگان است. با اين حال دم نمى زند!

زمانى فرزانه اى گفته بود: "اى آزادى چه جنايتها كه به نام تو نكرده اند". ليكن ما اينك چه بگوييم كه با نام آزادى، استقلال، دين و مذهب، مستضعفين و پابرهنگان، نژاد و زبان، هويت و مصلحت ملى، عزت و كرامت ووو، همه روزه و همه جا بايد تقاص گناهان ناكرده را بدهيم؟ آيا قذافى هاى سرمست از باده قدرت و غرور را كسى از خيل هواداران و شمايل كشان نظامشان از خواب غفلت بيدار مى كند؟ آيا كودكى هست كه در ميان جمعيت معترض كه نه، انبوه مشتاقان رؤيت جمال شاه، فرياد بزند: امپراطور برهنه است؟!

22 آگوست 2011